ساختارهای پیشینی ذهن و امکان علم: خوانشی تحلیلی از دیدگاه کانت

نویسندگان

1 استادیار گروه فلسفه، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان

2 دانشجوی دکتری فلسفه، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان،

doi
10.82587/pi.2024.1232388
چکیده

این مقاله به بررسی ویژگی‌های معرفت‌شناختی علوم مابعدالطبیعه، ریاضیات و طبیعیات در فلسفه انتقادی ایمانوئل کانت می‌پردازد. کانت مسائل بنیادین مابعدالطبیعه را در سه محور اصلی خلاصه می‌کند: وجود و ماهیت خداوند، آزادی اراده انسان و جاودانگی نفس روحانی. در عصر او، مابعدالطبیعه با چالشی جدی مواجه بود؛ زیرا درباره این مسائل، مناقشات گسترده و دیدگاه‌های متعارضی در میان فیلسوفان غربی وجود داشت. کانت در واکنش به این اختلافات حل‌ناشدنی و نیز در برابر تزلزل معرفت‌شناختی علوم ریاضی و طبیعی—که بر اثر غلبه تجربه‌گرایی پدید آمده بود—رویکردی انتقادی نسبت به عقل اتخاذ کرد. نوشتار حاضر نشان می‌دهد که او با تمایزگذاری میان قضایای تحلیلی و ترکیبی، و نیز میان احکام پیشینی و پسینی، امکان علوم ریاضیات و طبیعیات را بر پایه قضایای ترکیبی پیشینی تبیین می‌کند؛ در حالی که علم‌بودن مابعدالطبیعه را انکار می‌نماید. بر اساس این تحلیل، ریاضیات و طبیعیات از کلیت و ضرورت برخوردارند؛ اما این ویژگی‌ها نه از انطباق مستقیم با جهان خارج، بلکه از ساختارهای پیشینی ذهنِ فاعلِ شناسا سرچشمه می‌گیرند. در نهایت، مقاله نشان می‌دهد که انقلاب کپرنیکی کانت علم را بیش از آنکه متکی بر واقعیت خارجی بداند، وابسته به صورت‌ها و مقولات پیشینی ذهن معرفی می‌کند.