تحلیل و دفاع از مبناگروی در پرتو نقدهای معاصر: بررسی اشکال کمبود گزاره‌های مبنایی و مسئله حدّ وسط

نویسندگان

1 استادیارگروه معارف و تعلیم و تربیت اسلامی پردیس شهید چمران، مدیریت امور پردیس‌های تهران،دانشگاه فرهنگیان

doi
10.82587/pi.2024.1235967
چکیده

مبناگروی یکی از مهم‌ترین نظریه‌های توجیه در معرفت‌شناسی است که بر تمایز میان باورهای مبنایی و غیرمبنایی استوار است. با این حال، این نظریه با نقدهای گوناگونی روبه‌رو شده است؛ از جمله اشکال کم بودن گزاره‌های مبنایی و نیز اشکال فقدان حدّ وسط مشترک برای استنتاج معارف گسترده از گزاره‌های بدیهی. مقاله حاضر با تفکیک مبناگروی به دو تقریر حداقلی و حداکثری، نشان می‌دهد که اشکال نخست اساساً متوجه همه قرائت‌های مبناگروی نیست و در قرائت حداکثری، به دلیل کثرت گزاره‌های مبنایی (اعم از حسی، وجدانی، تحلیلی و بدیهیات منطقی)، چنین ایرادی وارد نیست. همچنین در برابر اشکال دوم تبیین می‌شود که بسیاری از گزاره‌های بدیهی، همچون اصل امتناع اجتماع نقیضین، دارای مصادیق نامتناهی‌اند و می‌توانند در قیاس‌های گوناگون نقش حدّ وسط را ایفا کنند. با بهره‌گیری از نمونه‌هایی در فلسفه اسلامی، از جمله تقریرهایی از برهان صدیقین و برهان اثبات جوهر، نشان داده می‌شود که امکان استنتاج معارف متکثر از گزاره‌های مبنایی نه‌تنها ممتنع نیست، بلکه از انسجام منطقی برخوردار است. در نهایت، نتیجه گرفته می‌شود که نقدهای مطرح‌شده، مبناگروی را از اعتبار ساقط نمی‌کند.