بررسی منشأ افتراق حیّ قائم و حیّ متأله در تعریف انسان بر پایه آرای سهروردی و جوادی آملی

نویسندگان

1 دانشیار دانشکده الهیات و علوم اسلامی، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران.

2 دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران.

3 دانشیار دانشکده الهیات و علوم اسلامی، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران.

doi
10.82587/pi.2026.1234851
چکیده

ارائهٔ تعریف از انسان و به موازات آن، شکل‌گیری انسان‌شناسی، از آغاز تفکر بشری تاکنون از مسائل بنیادین فلسفه بوده است. در میان فیلسوفان اسلامی، شیخ شهاب‌الدین سهروردی با طرح مفهوم «حیّ قائم» بر پایهٔ علم‌النفس اشراقی و متافیزیک نور، تبیینی خاص از حقیقت انسان ارائه می‌کند. وی با وجود پذیرش ترکیب انسان از بدن و نفس ناطقه، همچون مشائیان، حقیقت انسانی را تجلی نور الهی دانسته و کمال او را در تقرب به نورالانوار می‌بیند. در نظام اشراقی، «حیات» به معنای ادراک بالذات و مساوق با نور است. آگاهی حضوری انسان از «من» نخستین مرتبهٔ شهود نورانی است که بر اساس قاعدهٔ امکان اشرف، به مراتب عالی‌تر نور و در نهایت به نورالانوار، یعنی حق تعالی، رهنمون می‌شود. با آنکه نورانیت وصف مشترک نفس انسانی و حقیقت الهی است، تنها خداوند «حیّ قیّوم» است و همهٔ موجودات در اصل وجود خود به او وابسته‌اند. در امتداد این تلقی اشراقی، آیت‌الله جوادی آملی مفهوم «حیّ متأله» را مطرح می‌کند و بر فطرت الهی تغییرناپذیر انسان و جهت‌مندی ذاتی او به سوی کمال الهی تأکید می‌ورزد. تحلیل تطبیقی نشان می‌دهد که هر دو دیدگاه از بنیانی مشترک برخوردارند، اما تفاوت آن‌ها بیشتر در سطح تأکید است: سهروردی بر بعد هستی‌شناختی و معرفت حضوری انسان تمرکز دارد، در حالی که جوادی آملی بُعد الهیاتی، اخلاقی و غایت‌مند حیات انسانی را برجسته ساخته و تألّه را مقصد نهایی انسان معرفی می‌کند.