گسست از کوگیتوی دکارتی و گشودگی دازاین به وجود در اندیشهی هایدگر
نویسندگان
1 گروه فلسفه، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
10.82587/pi.2026.1226356چکیده
این مقاله با تمرکز بر نقد بنیادی مارتین هایدگر بر «کوگیتوی دکارتی»، به تحلیل گسست او از سنت متافیزیک سوبژهمحور و گذار به پارادایم «دازاین» میپردازد. این پژوهش میکوشد نشان دهد که کوگیتوی دکارتی چگونه با محور قراردادن «منِ اندیشنده»، انسان را به «سوبژه خودبنیاد» و جهان را به «ابژه بازنماییشونده» فروکاست. این دگردیسی، به نقطه اوج فراموشی «پرسش از معنای وجود» در متافیزیک غرب تبدیل شد و «موجود» را بر «وجود» مقدم شمرد. هایدگر برای پاسخ به این فراموشی، مفهوم دازاین را معرفی میکرد؛ موجودی که وجودش نه بر اساس آگاهی محض، بلکه در ساختار «در-عالم-بودن» و «گشودگی به وجود» تعریف میشود. این تغییر پارادایم، پیامدهایی بنیادی به همراه داشت: در سطح نظری، «وجودشناسی» بر «معرفتشناسی» اولویت یافت، مفهوم «حقیقت» بهعنوان «آشکارگی» و «ناپوشیدگی» (اَلِثیا) بازتعریف شد، و «زمانمندی» (ساختار پویای پیشیجستن بهسوی آینده، ازسرگیری گذشته، و حاضرکردن حال) بهعنوان معنایِ نهاییِ وجودِ دازاین شناسایی شد. در سطح عملی، این گسست جایگاه انسان را از «ارباب طبیعت» به «پاسدارِ حقیقتِ وجود» تغییر داد و وظیفه تفکر را گوشسپردن به فراخوان وجود خواند.