پارادوکس گفتمان معرفت‌شناختی در اندیشة فوکو

نویسندگان

1 دانشیار و عضو هیئت علمی دانشگاه قم

2 دانشجوی دکتری دانشگاه قم

3 دانشیار فلسفه، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، قم، ایران

doi
10.82587/pi.2026.1202703
چکیده

میشل فوکو از اندیشمندان معروف پست ‌مدرن، مبتکر اندیشة «گفتمان معرفت‌شناختی» است. مقصود او از این واژه، اندیشه‌هایی است که در هر دوره از تفکر بشری بر جامعه حاکم می‌شوند و ماهیت آنها به گونه‌ای از یکدیگر متمایز است که نمی‌توان عناصری بنیادین و مشترک از آنها به‌دست آورد. دلیل فوکو برای طرح گفتمان معرفت‌شناختی، استفاده از روش تبارشناسی برای دستیابی به معرفت است. روشی که یک نوع نسبیت‌گرایی در معرفت و باور در تاریخ اندیشه را نمایان می‌سازد و وجود هرگونه حقیقت ثابت و بنیادین در تاریخ علوم را نفی می‌کند. فوکو با نفی حقیقت ثابت، مدعی است که حقیقت مساوی یا برساختة قدرت است و در هر دوره مطابق با گفتمان خاص آن دوره شکل می‌گیرد. اندیشة فوکو، مانند همة نسخه‌های افراطی نسبی‌گرایی، اشکالات مبنایی و بنایی بسیاری دارد، از جمله این که پارادوکسیکال و تناقض‌آمیز است، زیرا او از یک طرف، وجود هر حقیقت بنیادین و ثابت را منکر است و از سوی دیگر، آموزه‌های خود را در قامت اموری بنیادین و ثابت و دائمی ارائه می‌کند.