نسبت داستان و حقیقت در حکمت اشراق با تأکید بر جایگاه خیال در اندیشه سهروردی

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای فلسفه هنر، دانشکده علوم انسانی، واحد علوم و تحقیقات تهران، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

2 دانشیار گروه فلسفه، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال، تهران، ایران.

doi
10.82587/pi.2026.1239948
چکیده

مسئله نسبت میان «داستان» و «حقیقت» در حکمت اشراق، پرسشی بنیادین درباره ماهیت زبان، خیال و معرفت در اندیشه سهروردی است. این پژوهش با روش تحلیلی‌ـ‌تفسیری و واکاوی منابع اصلی و تفاسیر معاصر، در پی تبیین جایگاه هستی‌شناختی رسائل رمزی سهروردی است. پرسش اصلی این است که آیا داستان صرفاً ابزاری برای آموزش است یا شأنی وجودی در تجلی حقیقت دارد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که با تکیه بر مبانی «علم حضوری» و «نظام نوری»، حقیقت در حکمت اشراق نه یک گزاره منطقی، بلکه «واقعه‌ای» شهودی و بیان‌ناپذیر است. از آنجا که این حقیقت در ساحت برین فراتر از ظرفیت زبانِ استدلالی است، ناگزیر است برای ظهور در مرتبه بشری، کالبدی از صورت و مقدار به خود بگیرد. در این فرایند، «خیال» (متصل و منفصل) به عنوان برزخی جامع، نقش ترجمانِ سکوت و محل تجلی انوار را ایفا می‌کند. نتایج تحقیق حاکی از آن است که نسبت داستان و حقیقت در این دستگاه، نسبتی درونی و از جنس تجلی است؛ بدین معنا که داستان، صورتِ نازله و کالبدِ مثالیِ همان حقیقتی است که در ساحت باطن، نوری محض است. در نتیجه، روایت‌های رمزی سهروردی نه درباره حقیقت، بلکه خودِ واقعه‌ی حقیقت در افق مثال‌اند که با هدف ایجاد دگرگونی وجودی در سالک تدوین شده‌اند.