تحلیل سنتگرایی و نوگرایی مضمونی و محتوایی در غزل منزوی
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد ارومیه، دانشگاه آزاد اسلامی، ارومیه، ایران
doi
10.71594/lyriclit.2024.979919چکیده
دورۀ معاصر در تاریخ ایران را میتوان در جمیع جهات، عرصۀ کشاکش بین سنت و نوگرایی دانست. این کشاکش در ساحت ادبیات نیز به وضوح دیده میشود. برخی سنت را مایۀ واپسماندگی دانسته و با آن به ستیز برخاستهاند و برخی پایبندی تمام و کمال به سنت داشته و نوگرایی و نوجویی را برنتافتهاند؛ در این میان گروهی نیز بودهاند که در عین پایبندی به برخی مؤلفههای سنت، نوگرایی و نوجویی را نیز الزامی میدانستند و در این راه قدم برداشتهاند. حسین منزوی از غزلسرایان نئوکلاسیک، چنین دیدگاهی دارد؛ او غزل را با تئوریهای نیما آشنایی داده و خود را از «جوجه ققنوسان» نیما میداند. در عین حال، غزل خود را حافظوار میخواند و به تأثیر سنت در غزلش اذعان دارد. بهویژه در حوزۀ مضمون و محتوا که موضوع پژوهش حاضر است، این دوگانگی دیده میشود. این رویکرد سبب شده تا در شعر او موضوعات و مضامین سنتی در کنار موضوعات معاصر و نو و تجارب فردی دیده شود؛ عشق جسمانی و اروتیسم، زیباییشناسی متفاوت از معشوق و واقعنمایی و تکیه بر تجارب فردی را میتوان از وجوه نوگرایی او در زمینۀ مضمون، قلمداد کرد. در پژوهش حاضر به بررسی ابعاد سنتگرایی و نوگرایی منزوی در موضوع و مضمون پرداخته شده است. نتیجۀ پژوهش حاضر نشان از تلفیق نوگرایی و سنت گرایی در ابعاد مختلف مضمون، زبان و تصاویر شعری درشعر منزوی دارد.