نمودهای ادب غنایی در رمان «دختر رعیت» با رویکرد نظریۀ گریماس
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد ایذه، دانشگاه آزاد اسلامی، ایده، ایران
2 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد ایذه، دانشگاه آزاد اسلامی، ایده، ایران
3 گروه زبان و ادبیّات فارسی، واحد ایذه، دانشگاه آزاد اسلامی، ایذه، ایران.
doi
10.71594/lyriclit.2025.1211035چکیده
ادبیات داستانی معاصر ایران، آمیزهای از مسائل اجتماعی و غنایی است. همراهی این دو ویژگی در برخی آثار شاخص داستانی بر جذابیت و ابعاد فنی و هنری آنها افزوده و توجه مخاطبان را برانگیخته است. رمان «دختر رعیت» از محمود اعتمادزاده (م.ا. بهآذین) با وجود پرداختن به زندگی عاطفی شخصیت محوری خود، صغری، و روابط پیچیدۀ او با اربابان و عوامل اجتماعی، از عناصر ادب غنایی فراوان بهره میبرد. این مقاله با استفاده از نظریۀ گریماس به تحلیل ساختار روایی و تقابلهای معنایی در داستان میپردازد و نشان میدهد که چگونه احساسات، عواطف و رنجهای فردی در قالب روایتی غنایی بازتاب یافتهاند. بررسی عناصری مانند عشق، رنج، تسلیم و تلاش در زندگی صغری، در کنار تقابلهای دوگانۀ گریماس، درک عمیقتری از عناصر ادب غنایی در این داستان ارائه میدهد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که تقابلهای دوگانۀ داستان، در بستر غنایی، اجتماعی و فرهنگی خاص خود به تحلیل و روایت زندگی افراد و چالشهای اجتماعی میپردازند و با وجود تفاوتهای ساختاری و روایی، در یک نقطه مشترک هستند، پردازش عمیق مسائل اجتماعی و فرهنگی و ارائۀ تصویری واقعی از زندگی مردم در شرایط سخت در جامعهای که بر آن گفتمان سلطۀ فرادستان و حاکمان جریان دارد. از سوی دیگر، این داستانها به نوعی نمایانگر تلاشهای انسانها برای تحمل و تغییر در برابر نابرابریها و مشکلات اجتماعی هستند و از طریق روایتهای خود، به خواننده پیامی از امید و ضرورت تغییر را منتقل میکنند.