واکاوی نگرش به مرگ در حکایات هزار و یک شب
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد نجفآباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجفآباد، ایران.
2 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد نجفآباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجفآباد، ایران.
3 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد نجفآباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجفآباد، ایران.
doi
10.71594/lyriclit.2025.1204239چکیده
مرگ، بهعنوان کهنترین نگرانی انسان، در متون ادبی بازتاب فراوان داشته است. هزارویکشب نیز یکی از برجستهترین آثاری است که مرگ را در اَشکال و جنبههای گوناگون به تصویر میکشد. پژوهش حاضر با بررسی ساختار روایی این کتاب و مفاهیم وابسته به مرگ در حکایات آن، نشان میدهد که این پدیده، نهتنها یک واقعیت زیستی و طبیعی، بلکه عاملی در جهت پیشبرد روایت و شکلگیری تعلیق در داستان است. مرگ در این مجموعه در قالبهایی چون مرگ طبیعی، قتل و کشتار، مرگ فراطبیعی، مرگ عاشقانه و مرگ آیینی ظاهر میشود و نشاندهندۀ جلوههایی از باور اجتماعی، مذهبی و اسطورهای جوامع شرقی است که با عوامل فراطبیعی و جادویی درآمیختهاست. هرچند شهرزاد با روایتپردازی از مرگ میگریزد و چرخۀ کشتار را به ابزاری برای ادامۀ زندگی و استمرار داستان تبدیل میکند، اما در حکایات با شخصیتهایی مواجه میشویم که مرگ را عاشقانه میپذیرند و آگاهانه به استقبال آن میروند. مرگ در هزارویکشب، نهتنها سرنوشتی تلخ و گریزناپذیر، بلکه مفهومی چندلایه و ابزاری برای بازنمایی و نمایش عشق، قدرت، تقدیر، سرنوشت، مکر، حیله، برقراری عدالت و مسیری برای رهایی و تعالی است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی با تکیه بر ترجمۀ هزارویکشب از مرعشیپور، خوانش تمام حکایات و بررسی اَشکال و شیوههای گوناگون مرگ، تصویری روشن، عمیق و تحلیلی از ترس، امید، کنش و واکنشهای انسانی در مواجهه با فناپذیری ارائه میدهد.