از تقابل عقل و نفس تا وحدت وجود در مثنوی مولوی
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد شوشتر، دانشگاه آزاد اسلامی، شوشتر، ایران.
2 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد شوشتر، دانشگاه آزاد اسلامی، شوشتر، ایران
3 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد شوشتر، دانشگاه آزاد اسلامی، شوشتر، ایران.
4 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد شوشتر، دانشگاه آزاد اسلامی، شوشتر، ایران
doi
10.71594/lyriclit.2025.1219048چکیده
متابعت از نفس، همواره دلیل ابتلای انسان به درد هجران و موجب خسران او در دستیابی به حقیقت و معرفت در مسیر سیر الی الله بوده است. مولوی نیز در مثنوی بر این باور است که پیروی از فرامین عقل و توجه به راهنماییهای آن پیر طریقت و در پی آن دوری از راهزنی و شرارتهای نفس، سالک را در مسیر روشن، حفظ و به هدف نهایی که همان فنای فی الله است، رهنمون میسازد. او نفس را سایۀ وجودی انسان و حایل او با حقیقت الهی دانسته و معتقد است که تنها با نور عقل میتوان آن را از میان برداشت تا درون آدمی تجلیگاه معرفت حق گردد. ازاین رو، پژوهش حاضر با بررسی تقابل عقل و نفس در داستانهایی از مثنوی که برمبنای این تقابل شکل گرفتهاند یا در ابیاتی از آنها به این موضوع اشاره شده است، تحلیلی دقیق از نگرش مولانا با بهرهگیری از آیات، احادیث، مضامین عرفانی و تعلیمی ارائه داده است. با بررسی دقیق آماری مشخص شد که از 962 عنوان این حماسۀ عرفانی، 146 داستان تقابل عقل و نفس وجود دارد که از این تعداد 47/55 درصد آن کل داستان برمبنای این تقابل و در 53/44 درصد تنها در ابیاتی از آنها تقابل وجود دارد که نمودار کارکرد و درصد آمار و ارقام مربوط به آن در شش دفتر مثنوی، در پایان این پژوهش ارائه شده است.