بازنمایی «شیءوارگی» در رمان «کافه پیانو» بر اساس نظریۀ جورج لوکاچ
نویسندگان
1 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد ارومیه، دانشگاه آزاد اسلامی، ارومیه، ایران
2 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد ارومیه، دانشگاه آزاد اسلامی، ارومیه، ایران.
3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد ارومیه، دانشگاه آزاد اسلامی، ارومیه، ایران.
doi
10.71594/lyriclit.2025.1234413چکیده
کافهپیانو اثر فرهاد جعفری یکی از رمانهای مورد اقبال در چنددهۀ اخیر است. در این رمان، ترسیمی انتقادی از زندگی شهری در جامعۀ امروز ایران انجام پذیرفته و دغدغههای معیشتی، اقتصادی و فرهنگی طبقهای از طبقات جامعۀ ایران مطرح شده است. راوی این رمان از آنجاکه فردی تحصیلکرده و به تعبیری روشنفکر است، نسبت به مسائل و مشکلات و شرایط جامعۀ خویش، حساسیت و آگاهی دارد و این حساسیت و آگاهی، زمینۀ بروز حالات و احساساتی نامطلوب و آزاردهنده و واکنشهایی خاص در وی میشود؛ واکنشهایی که خاستگاه آنها نگاه اجتماعی و طبقاتی راوی است و با احساس حقارت، انفعال، بیارزش بودن و خودباختگی ملازم است؛ از این روی تاحدی با پدیدۀ «کالاشدگی» و «شیءوارگی» در نظریۀ جامعهشناختی جورج لوکاچ، همسویی، نزدیکی و در مواردی همانندی دارد. در این پژوهش با بهرهگیری از شیوۀ توصیفی–تحلیلی تلاش شده تا نمود و بازتابهای شیءوارگی و کالاشدگی در رمان «کافه پیانو» به طور کلی و در افکار و و عواطف و نگرش اجتماعی راوی به طور اخص، واکاوی و تحلیل گردد. نتایج پژوهش حکایت از آن دارد که میان جهتگیری انتقادی و جامعهشناختی راوی و نظریۀ شیءوارگی، گونهای نسبت و نزدیکی وجود دارد تا جایی که میتوان اشکال اعتراض او را بهمثابه نتایج و تبعات پدیدۀ شیءوارگی ارزیابی و تحلیل کرد.