خوانش نی‌نامۀ مولانا به مثابۀ تجربۀ وجودی در افق هستی‌شناسی گابریل مارسل

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی، واحد یاسوج، دانشگاه آزاد اسلامی، یاسوج، ایران

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، واحد یاسوج، دانشگاه آزاد اسلامی، یاسوج، ایران

3 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، واحد یاسوج، دانشگاه آزاد اسلامی، یاسوج، ایران

4 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد یاسوج، دانشگاه آزاد اسلامی، یاسوج، ایران

doi
10.71594/lyriclit.2025.1224778
چکیده

این پژوهش به خوانشی هرمنوتیکی از نی‌نامۀ مولانا جلال‌الدین بلخی به‌مثابه بیان یک تجربۀ وجودی می‌پردازد و آن را در افق فلسفۀ اگزیستانسیالیستی مسیحی گابریل مارسل مورد تأمل قرار می‌دهد. با به‌کارگیری روش «تأویل تطبیقی» این نوشتار نشان می‌دهد که چگونه مفاهیم محوری فلسفۀ مارسل - همچون تمایز «بودن» و «داشتن»، «فقر وجودی»، «راز» در برابر «مسئله»، «امید»، «وفاداری خلاق» و «عشق» - می‌تواند ابعاد پنهان تجربۀ عرفانی مولانا را روشن‌تر سازد. یافته‌ها حاکی از آن است که نی، نماد انسان «فقیر» و «تهی‌شده»ای است که هستی خود را نه در تملک، که در «بودن» محض و مشارکت در راز هستی می‌یابد. درد فراق و اشتیاق وصل در نی‌نامه، بازنمای «نیاز مبرم هستی‌شناختی» انسان برای پیوند با اصل خویش (امر متعالی) است. این پژوهش در نهایت نشان می‌دهد که هر دو اندیشمند، از دل سنت‌های متفاوت، پاسخی مشترک به ازخودبیگانگی انسان در جهانی «درهم‌شکسته» ارائه می‌دهند: گذار از «داشتن» به «بودن» و بازگشت به «حضور» در امر متعالی از مجرای عشق، وفاداری و امید.