طراحی و اعتباریابی الگوی دبستان کارآفرینی با تأکید بر توسعه ذهنیت کارآفرینانه

نویسندگان

1 استادیار،گروه مدیریت آموزشی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران

2 گروه کارآفرینی، واحد قزوین، دانشگاه آزاد اسلامی، قزوین، ایران

3 استادیار، گروه مدیریت صنعتی، واحد قزوین، دانشگاه آزاد اسلامی، قزوین، ایران

doi
چکیده

مقدمه و هدف : این پژوهش با هدف طراحی و اعتباریابی الگوی مفهومی دبستان کارآفرینی مبتنی بر توسعه ذهنیت کارآفرینانه در مقطع ابتدایی، با رویکردی آمیخته اکتشافی متوالی انجام شده است. هدف اصلی پژوهش، شناسایی مؤلفه‌های کلیدی، تبیین روابط میان آن‌ها و ارائه یک الگوی مفهومی قابل اجرا برای پرورش ذهنیت کارآفرینانه در محیط مدرسه است. روش شناسی پژوهش : روش پژوهش در بخش کیفی، مطالعه داده بنیاد با رهیافت ساخت‌گرایانه چارمز (2014) و در بخش کمی، توصیفی-پیمایشی با رویکرد مدل‌سازی معادلات ساختاری است. جامعه آماری بخش کیفی اساتید دانشگاهی در حوزه آموزش کارآفرینی و مدیران مدارس ابتدایی بودند که با روش نمونه‌گیری گلوله برفی و بر اساس اصل اشباع نظری، 18 نفر به عنوان مشارکت‌کننده انتخاب شد. جامعه آماری بخش کمی نیز شامل مدیران مدارس ابتدایی بود که با روش نمونه‌گیری در دسترس و بر اساس فرمول کوکران، حجم نمونه 97 نفر تعیین گردید. ابزار گردآوری داده‌های کیفی، مصاحبه نیمه‌ساختاریافته بود که تحلیل آن با نرم‌افزار MAXQDA و طی سه مرحله کدگذاری انجام شد. ابزار کمی نیز پرسشنامه محقق‌ساخته‌ای بود که با روایی محتوایی، روایی سازه (تحلیل عاملی تأییدی) و پایایی (آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی) مورد بررسی قرار گرفت. تحلیل داده‌های کمی با نرم‌افزار SmartPLS نسخه سوم انجام شد. یافته­ها : تحلیل داده‌های کیفی به شناسایی پنج مقوله اصلی و 11 مقوله فرعی منجر شد که به تدوین الگوی نهایی مفهومی دبستان کارآفرینی با ذهنیت کارآفرینانه انجامید. این مقوله‌ها شامل یادگیری تجربی و مشارکتی، مشارکت خانواده به عنوان شریک آموزشی، پرورش مهارت‌های فردی و اجتماعی، توسعه مهارت‌های فراموضوعی و سیاست‌های آموزشی خلاقانه بودند. در بخش کمی، نتایج تحلیل عاملی تأییدی و مدل ساختاری نشان داد که الگوی پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار است. نتیجه گیری : پژوهش حاضر با ارائه یک الگوی مفهومی مبتنی بر شواهد، نشان داد که دبستان کارآفرینی مبتنی بر توسعه ذهنیت کارآفرینانه، نه تنها امکان‌پذیر، بلکه ضروری است. این الگو با ترکیب یادگیری تجربی، مشارکت خانواده، پرورش مهارت‌های فردی و اجتماعی و سیاست‌های آموزشی خلاقانه، چارچوبی عملی و پایدار برای تحول آموزشی در مقطع ابتدایی ارائه می‌دهد.