بررسی نسبت و تلازم میان مرگ و معنای زندگی در داستان «مرگ ایوان ایلیچ»
نویسندگان
1 استادیارگروه جامعه شناسی,واحد کردکوی،دانشگاه پیام نور،ایران
2 دانشگاه آزاد واحد گرگان
3 استادیار گروه روانشناسی دین، واحد گرگان، دانشگاه آزاد اسلامی، گرگان، ایران
doi
چکیده
تالستوی درداستان«مرگ ایوان ایلیچ»به عمق تجربه انسانی وتلاش برای درک معنای زندگی ومرگ میپردازد.ازطریق روایت رنج وبیداری،به بررسی عمیق مفهوم مرگ وچگونگی مواجهه با آن پرداخته شده است.ایوان، زندگی خودرا برمبنای معیارهای اجتماعی و دستاوردهای مادی بنا نهاده بود؛امابارویارویی بابیماری ومرگ قریبالوقوع، به تدریج به پوچی این سبک زندگی پی برد. درآستانه مرگ، او به بازنگری درارزشها واصول زندگی خودپرداخت.این دگرگونی نمادی ازجستجوهای معنوی و اخلاقی تالستوی درپی یافتن معنای زندگی است.هدف از این پژوهش، بررسی نسبت وارتباط میان مرگ ومعنای زندگی دراین داستان است.مفاهیم محوری داستان، یعنی مرگ ومعنا،نه تنها برای شخصیت اصلی، ایوان ایلیچ، بلکه برای خواننده نیزفرصتی برای تأمل درباره زندگی وارزشهای آن فراهم میکند.مقاله بارویکرد توصیفی-تحلیلی واستناد به منابع کتابخانهای، به بررسی این تحولات پرداخته است.تالستوی ابتدازندگی ایوان رابهعنوان نمونهای اززندگی جامعهمحور و مادیگرا به تصویر میکشد؛ جایی که موفقیت و خوشبختی عمدتاً بر اساس ظاهر و معیارهای اجتماعی تعریف میشود. اما بیماری و نزدیکی به مرگ، ایوان راوادار میکندتا به ژرفای زندگی خود نگاهی بیندازد وبه جستجوی معنای عمیقتری بپردازد.مرگ فرصتی برای بیداری وبازنگری درارزشهای زندگی است. ایوان ازطریق مواجهه بامرگ، به این درک میرسدکه زندگی تنهابه ظاهرودستاوردهای مادی محدودنمیشود، بلکه پذیرفتن مرگ میتواندراهی برای رسیدن به آرامش ورهایی ازترس باشد.