سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران در دوران اوباما و ترامپ (براساس تئوری رئالیسم تهاجمی میرشایمر و رئالیسم تدافعی والتز)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری روابط بینالملل، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران.
2 دانشیار، گروه روابط بینالملل، واحد اصفهان (خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران.
3 دانشیار، گروه علوم سیاسی، دانشکده علوم اداری و اقتصاد، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22034/sej.2022.1949689.1422چکیده
هدف پژوهش حاضر تشریح و تبیین عوامل و مؤلفههای مؤثر بر سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران در دوره اوباما و ترامپ است که با فراز و فرودهای بسیاری همراه بود. به لحاظ روشی، پژوهش حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی مبتنی بر روش مرور نظاممند با تجزیه و تحلیل رفتار اوباما و ترامپ براساس رویکرد واقعگرایی تدافعی و واقعگرایی تهاجمی است. سیاست خارجی آمریکا براساس امنیتی کردن فعالیتهای هستهای و رفتارهای منطقهای ایران قابل تبیین بوده و مؤلفههای آن عبارتند از شخصیت و اعضای کابینه و لابیهای عبری- عربی. سیاست خارجی اوباما در قبال ایران با استفاده از رویکرد تعامل و فشار (قدرت هوشمند) موفقیتآمیز بود، ولی سیاست خارجی ترامپ با توجه به ماهیت تهاجمی و شکاف در اردوگاه غرب، ناکام ماند. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که هر دو رئیس جمهور سعی داشتند با ایجاد بحرانهای سیاسی، اقتصادی و تهدیدات نظامی در ابعاد داخلی و خارجی، منافع جمهوری اسلامی را به چالش بکشند. اوباما توانست با دستیابی به توافق هستهای، فعالیتهای هستهای ایران را مهار کند، ولی ترامپ با خروج از توافق هستهای، نهتنها نتوانست دستاوردهای اوباما را حفظ کند، بلکه دستاورد او در مهار ایران برای تأمین منافع ملی آمریکا تقریباً هیچ بود.