تحلیل شخصیّت نجم‌الدّین رازی در مرصادالعباد با تکیه بر کهن‌الگوی یونگ

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان، ایران

2 استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان، ایران.

3 دانشیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان، ایران. نویسنده مسئول: Dr.aghdaie@gmail.com

4 استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان، ایران.

doi
10.2234/erfan.2023.703030
چکیده

کهن‌الگو، یکی از اصطلاحات بنیادی روان‌شناسی یونگ است که شامل تصاویر کهن و افکار غریزی موجود در ناخودآگاه جمعی مشترک انسان‌ها است و به‌عنوان میراث مشترک بشری در ناخودآگاه فردی و گروهی تمامی انسان‌ها جای دارد. یکی از نمودگاه‌های اصلی ناخودآگاه بشری و به‌تبع آن، کهن‌الگوها، هنر و ادبیّات است؛ از این‌رو، امروزه نظریۀ کهن‌الگو در نقد روان‌شناسانۀ متون ادبی و صاحبان اثر، کاربرد فراوانی دارد. عارفان، به دلیل گام برداشتن در راه سیر و سلوک و طی کردن مراحل عرفانی و رسیدن به کمال، مستعد ارتباط با ناخودآگاه خویش هستند؛ از این‌رو، می‌توان با خوانشی متفاوت از خوانش‌های معمول در متون عرفانی، از نقد کهن‌الگویی، در بررسی و تحلیل شخصیّت آفرینندگان ادبی بهره برد. در مقالۀ حاضر، کهن‌الگوهای سایه، نقاب، آنیما و خود و همچنین چگونگی تبلور هر یک از آن‌ها در شخصیّت نجم‌الدّین رازی، با توجّه به اثر عرفانی مرصادالعباد، به روش تحلیلی_ توصیفی و به‌شیوۀ کتابخانه‌ای مورد نقد و بررسی قرارگرفته است. یافته‌ها، بیانگر این مطلب است که رازی با گذر از خودآگاهی به‌سوی ناخودآگاهی، با جنبه‌های منفی و مثبت روان خویش روبه‌رو می‌شود و با پشت سر گذاشتن ابعاد منفی روان، سایه‌های درون، برافکندن نقاب و دشواری‌های فراوانی که در مسیر خودشناسی و خودسازی داشته، سرانجام به تعادل و تکامل روانی و وحدت همۀ ابعاد وجود و فردانیّت دست می‌یابد.