بررسی و تحلیل مؤلفه¬های هوش کلامی و معنوی مولوی در مثنوی بر پایۀ نظریۀ هوارد گاردنر
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد سبزوار، دانشگاه آزاد اسلامی، سبزوار، ایران.
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد سبزوار، دانشگاه آزاد اسلامی، سبزوار، ایران
3 استادیار گروه روان شناسی و علوم تربیتی، واحد سبزوار، دانشگاه آزاد اسلامی، سبزوار، ایران.
doi
https://doi.org/10.71502/mysticism.2025.1199835چکیده
هوش معنوی و زبانی یکی از مصداق¬های مهم در تشخیص میزان معرفت افراد است که با تلاش¬های بسیاری از روان¬شناسان از جمله هوارد گاردنر، دسته¬بندی دقیقی از آن ارائه¬شده¬است. از آنجاکه مسائل روان¬شناسی با نوع بشر سروکار دارد و ادبیات نیز، محل تجلی بسیاری از درونی¬های انسانی است، این امکان وجوددارد که نشانه¬های هوش معنوی و زبانی در متون ادبی کاویده¬شود. این بررسی در رسیدن به لایه¬های زیرین افکار خالق اثر، سودمند خواهدبود. در میان شاعران فارسی-زبان، مولوی از جایگاه ویژه¬ای برخوردار است و به¬دلیل اندیشه¬های والایی که در مثنوی شرح¬داده، در سطح بین¬المللی مورد توجه است. در این پژوهش، رویکرد شاعر در مثنوی نسبت به مقولۀ هوش معنوی و زبانی ذیل چهار مؤلفۀ «هوش زبانی- کلامی»؛ «هوش موسیقیایی»؛ «هوش بین¬فردی»؛ «هوش هستیگرا» کاویده و بررسی¬می¬شود. این تحقیق با استناد به منابع کتابخانه¬ای و روش توصیفی- تحلیلی بازنمایی¬شده¬است. در مثنوی، نمودهای اصلی هوش زبانی و کلامی، بیانگر قدرت شاعر در حوزۀ وصف و کاربست استعاره¬های غنی است. در ارتباط با هوش موسیقیایی، شالودۀ این اثر بر اساس ریتم و ضرباهنگ پایه¬گذاری¬شده¬است. بررسی هوش بین¬فردی بیان¬می¬دارد که شاعر از قدرت بالایی در راهبری فکری مریدان برخوردار بوده¬است. نمود¬های هوش هستی¬گرا در مثنوی، بیشتر در حوزۀ پرسش¬های شاعر نسبت به دنیا، مرگ و آفرینش آدمی خلاصه¬می¬شود.