تحلیل تطبیقی مفاهیم عشق و صلح در مثنوی مولانا و آثار روزنبرگ

نویسندگان

1 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده علوم انسانی، واحد ساوه، دانشگاه آزاد اسلامی، ساوه، ایران.

2 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده علوم انسانی، واحد ساوه، دانشگاه آزاد اسلامی، ساوه، ایران. نویسنده مسئول: heydarinoori@yahoo.com

3 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده علوم انسانی، واحد ساوه، دانشگاه آزاد اسلامی، ساوه، ایران.

doi
https://doi.org/10.71502/mysticism.2025.1199852
چکیده

امنیت، آرامش و صلح از دیرباز جزو نخستین نیازهای بشر برای حفظ بقا بوده¬است. به همین دلیل از دیرباز اندیشمندان مؤلف¬های بسیاری را برای رسیدن به صلح معرفی¬کرده¬اند و ادیبان نیز در آثار خود به آن توجه¬کرده¬اند. مولانا شاعر و عارف قرن هفتم دراثر خود، مثنوی شریف، به صلح پرداخته¬است و بر عشق به¬عنوان راهکاری برای رسیدن به امنیت وآرامش تأکید کرده¬است. بیش از 7 قرن بعد از او در غرب، روانشناسی به نام مارشال روزنبرگ در رویکردی به¬نام ارتباط بدون خشونت، از لوازم رسیدن به دنیای فارغ از خشونت را، عشق عنوان¬می¬¬کند. مولانا و روزنبرگ ، به عشق به عنوان مهم‌ترین مؤلفه برای رسیدن به صلح توجه¬کرده¬اند. هردو، راه رسیدن به صلحِ بیرون را ابتدا، رسیدن به صلح درونی دانسته¬اند و هر دو متفق¬القول¬اند که برای رسیدن به صلح ، لازم است عشق وارد زندگی انسان شود. این مقاله پژوهشی به شیوه توصیفی -تحلیلی؛ به بررسی تطبیقی جایگاه عشق در رسیدن به صلح نزد این دو اندیشمند می¬پردازد، با این هدف که نشان¬دهد طبق نظریات این دو، عشق چگونه با تأثیراتی که بر روان و عملکرد فرد می¬گذارد، خواهدتوانست صلح را برای انسان و جهان پیرامونش به ارمغان آورد.