تعامل عرفان و سیاست در عصر مشروطه

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری گروه ادیان و عرفان، واحد یادگار امام خمینی(ره) شهرری، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

2 دانشیار گروه ادیان و عرفان، واحد یادگار امام خمینی(ره) شهرری، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

3 دانشیار گروه ادیان و عرفان، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.( نویسنده مسؤل) Mresfandiar@gmail.com

doi
https://doi.org/10.71502/mysticism.2026.1201947
چکیده

این مقاله با روش تحلیلی- تاریخی، به بررسی تعامل بین عرفان و سیاست در عصر انقلاب مشروطه می‌پردازد. دو دسته از متفکران سیاسی در شکل¬گیری انقلاب مشروطیت نقش¬داشتند. یک دسته متفکران مذهبی بودند که خود نیز به سه دسته شریعت¬محوران، عدالت¬محوران و نوگرایان دینی تقسیم¬می¬شدند. اندیشمندان سیاسی نیز به سه دسته روشنفکران سکولار، روشنفکران اصلاح-گرا، روشنفکران مصلحت¬جو و واقع‌‎گرا تقسیم¬می‌شدند؛ اما در نهایت این دسته به¬ هر نحو تحت¬تأثیر تجدد غرب بودند. عارفان و صوفیان نیز در قبال نهضت مشروطه، روش‌های مختلفی را درپیش-گرفتند. به¬عنوان مثال مشایخ شاخة گنابادی از طریقه نعمت اللّهی با اینکه به حمایت از خواست جامعه در راستای تحقق انقلاب مشروطه پرداختند، اما از ورود در منازعات سیاسی و جناح‌بندی‌های حزبی خودداری¬کردند؛ شاخة مونس‌علی¬شاهی و صفی¬علی¬شاهی وارد در معرکۀ انقلاب مشروطیت شدند و اما شاخة کوثریه به صف مخالفان مشروطه پیوستند. در دوران انقلاب مشروطیت - برخلاف گذشته- تصوف تا حدودی از فضایی آرام برخوردارشد، اما به¬¬دلیل ورود تجدد به ایران، روشنفکران وابسته به جریان تجدد، علی¬رغم ایفای نقش فعالانه برخی از سلسله¬های تصوف و عرفان در جریان انقلاب مشروطیت، از زوایای معرفت¬شناسانه، تولید و تقسیم کار اجتماعی با شدّت به نقد تصوف پرداختند. در مجموع در این دوره، تصوف و عرفان نسبت به دوران قبل، از نقش کم¬رنگ¬تری برخورداربوده¬است.