بازتابش عرفانی و اساطیری واژۀ خورشید در شعر سهراب سپهری
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد نراق، دانشگاه آزاد اسلامی، نراق، ایران. نویسنده مسئول: Z.khatami1@gmail.com
2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد اراک، دانشگاه آزاد اسلامی، اراک، ایران.
doi
https://doi.org/10.71502/mysticism.2025.1202073چکیده
ادبیات به¬جهت گستردگی، ظرفیّت پیوند با دانشهای گوناگون را دارد. از این میان به¬دلیل خاستگاه مشترک ادبیات، عرفان و روانشناسی، رویکرد عارفانه– روانشناسانه در میان منتقدین ادبی اهمیّت خاصّی دارد؛ رویکردی که منتقد را به ژرفای ذهن و ضمیر صاحب اثر می¬رساند. این نوشتار به روش توصیفی ـ تحلیلی و با بهره¬گیری از مطالعۀ کتابخانهای، واژۀ «خورشید» را در شعر سهراب سپهری بررسی¬میکند. براساس نقد عارفانه ـ روانشناسانه، این واژه گاه جلوهای است از کهنالگوی ماندالا به¬عنوان رمزی به تعالی. از سوی دیگر، واژۀ خورشید در شعر سپهری به پیروی از سنّتهای ادبی ایرانزمین گاه نماد زیبایی قرارمیگیرد تا معنایی عرفانی را برساند و گاه نماد جنگجویی و قدرت میشود برای رساندن مفهومی اساطیری و ازلی. درهم¬تنیدگی این موارد در شعر سپهری، علاوه¬بر اینکه نشان¬دهندۀ نبوغ شاعر و آشنایی او با دنیای عرفان و اساطیر است، تجربۀ معنوی و عرفانی او را نیز به مخاطب و منتقد ادبی منتقل¬میکند تا جایی که ذهن مخاطب را با خود همراه-کرده، به¬سوی کمال و تعالی میبرد.