بررسی عرفان معناگرا در غزلیات شمس برپایه نظریه بوطیقای معناگرای روون تسور

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد خدابنده، دانشگاه آزاد اسلامی، خدابنده، ایران.

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد ابهر، دانشگاه آزاد اسلامی، ابهر، ایران.نویسنده مسئول: j.taheri22h@gmail.com

3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد خدابنده، دانشگاه آزاد اسلامی، خدابنده، ایران

doi
https://doi.org/10.71502/mysticism-2025-1215223
چکیده

عرفان معناگرا و صورتگرا به مانند دو رویکرد عرفانی، دارای مؤلّفه¬هایی هستند که بسامد وجود هریک از آن‌ها در متون عرفانی روشنگر معناگرا یا صورتگرا بودن آن اثر است. ویژگی بنیادین معناگرایی، دیدگاه‌های برجستة شاعر دربارة یک یا چند موضوع با ارزش عرفانی است به‌گونه‌ای که، جانب معنا برتری می‌یاید؛ درحالی‌که، اساس در صورتگرایی پرداختن به وجوه ادبیت است. رووِن تسور، اندیشمند برجستة رومانیایی، در کنار این دو رویکرد، گونة سومی را با نام بوطیقای معناگرا معرفی¬نموده که آمیزه‌ای از دو گونه پیشین و دربرگیرنده دو مؤلفه اصلی کلان‌مفهوم و وجوه ادبیت است. در باور وی شاعرانی که به این سبک دست¬یافته¬اند به برترین درگاه شاعری رسیده¬اند. پژوهش پیش¬رو که با هدف بهره¬مندی ازگنجایش نظریه بوطیقای معناگرای تسور در واکاوی متون عرفانی و به¬گونه بارزتر در بازبینی غزلیات شمس و به¬دست¬دادن درک و دریافت¬های تازه‌تری از متون عرفانی است؛ به شیوه تحلیلی انجام¬شده¬است. یافته‌ها¬نشان¬می‌دهند کلان‌مفاهیم حرکت حبی و دیالکتیک اضداد برجسته‌ترین اندیشه محوری چشمگیر مولانا بوده که از بسامد بالایی برخوردارند و او برای بخشیدنِ وجوه ادبیت به شعر، سوی استعاره¬ها و تشبیه های گنگ و پیچیده نرفته بلکه، از انواع هنجارگریزی (زبانی، لغوی و نحوی) و آفرینش موسیقی درونی از راه سجع و جناس، تشخیص‌های منسجم و ابهام‌های لایه¬ای به¬عنوان چهار مایه پربسامد در ادبی¬ساختن مفاهیم همسانش بهره¬برده-است. بنابراین، ابهام چندلایه و تشخیص انسجامی برجسته¬ترین ابزار مولانا برای پدیداری وجوه ادبیت می‌باشند. کلیدواژه¬ها: مولوی، غزلیات شمس، عرفان معناگرا، رووِن تسور، کلان‌مفهوم، وجوه ادبیت.