خودشناسی و نیکزیستی در مثنوی مولانا
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد میانه، دانشگاه آزاد اسلامی، میانه، ایران. a.yousefi112@gmail.com
doi
https://doi.org/10.71502/mysticism-2026-1226683چکیده
چکیده مفهوم «خود» و عناصر تشکیلدهنده آن و خودشناسی، از موضوعات مهم دانشهایی چون عرفان و فلسفه و روانشناسی است. از دیدگاه عرفانی، هم صفات و صورت حق، و هم صورت عالم در وجود انسان جمع¬شده¬است. شناخت اصل و جایگاه انسان در هستی، ماهیت و حقیقت انسانی، ابعاد وجودي انسان اعم از جسماني و روحانی و خصوصیات و قابلیت¬های فردی انسان، از موضوعات خودشناسی است. ازآنجاکه فرایند خودشناسی، به معرفت خدا و شناخت دانش¬های دیگر میانجامد و شناخت خود و نحوه تعامل با خود، مبنای شکل¬گیری ارتباط انسان با خدا، جامعه و طبیعت است، خودشناسی اهمیت خاصی مییابد. پژوهش حاضر، به روش توصیفی و تحلیل محتوا، خودشناسی و نقش آن در کیفیت زندگی انسان را در قصهها و تمثیلهای مثنوی، که به¬عنوان ابزار آموزشی مولانا بهشمارمیروند، مطالعه¬کرده¬است. بنابه یافتهها انسان اگر به اصل و جایگاه خود در هستی واقف¬گردد، حقیقت وجودی، ابعاد و نقاط ضعف و قوت خود را بشناسد و زندگی عملی خود را بر مبنای فهم درستی از خود پیریزی¬کند، نقشی بنیادی در سطح کیفی زندگی او گذاشته و میتواند نیکزیستی را تجربه¬کند و از گمراهی و رنج و آشفتگیهای فکری، روانی و زیستی مصون¬بماند. مولانا شناختن اصل خود را مهم¬ترین اصل عبور از جهالت میشناسد و معتقد است که کسب دانشهای دنیایی در صورتی کارساز خواهندبود که در خدمت شناخت اصل انسان و رساندن او به جایگاه شایسته¬اش در هستی باشند. با وجود این که مولانا پیوسته از جهالت آدمی به¬عنوان سرمنشأ رنج و عدم کمال انسان شکایت¬میکند، ولی نقش عوامل مؤثر دیگر را در این زمینه، انکارنمیکند.