بررسی¬ منش مولانا در آیینه «مکاتیب» برپایه نظریه اریک فروم
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان، ایران.
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان، ایران.
3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان، ایران.
doi
چکیده
«منش» یا «شخصیّت» یکی از اساسی¬ترین مباحث روان¬شناسی است. به¬نظرمی¬رسد شخصیت نویسنده در اثرش منعکس¬می¬گردد. یکی از کارکردهای روان¬شناسی ادبیات بررسی متن و کشف زوایای پنهان شخصیت نویسنده است. موضوع مقاله حاضر بررسی و تحلیل انعکاس منش مولانا در مکاتیب است. «مکاتیب» از جمله آثار منثور جلال الدین محمد مولوی بلخی، عارف قرن هفتم است. حدوداً یکصدوپنجاه نامه در این اثر گردآوری¬شده¬است. نامه¬های موجود در مکاتیب را به پنج دسته می¬توان¬تقسیم¬کرد: الف) نامه¬های خانوادگی ب) نامه¬های دوستانه پ) نامه به زنان ت) نامه¬هایی به حاکمان و وزیران ث) نامه به سایرین. این مقاله می-کوشد تا برپایه آرای اریک فروم شخصیت مولوی را در مکاتیب بررسی¬کند و تطبیق و عدم تطبیق شخصیت مولوی را با تیپ¬های شخصیتی اریک فروم نشان¬دهد. «منش» از دیدگاه اریک فروم، سیستم نسبتاً پایدار تلاش¬های غیرغریزی است که فرد از طریق آن¬ها خود را با سایر افراد و دنیای طبیعی و محیط مرتبط¬می¬کند و به چند نوع قابل¬تقسیم است از جمله: هستی¬گرا، زنده¬گرا، بهره¬کش و گیرنده. این مقاله با استفاده از روش کیفی – توصیفی، بر اساس نظریّه اریک فروم، نامه¬های مولوی را مورد واکاوی قرارداده¬¬است. نتایج تحقیق بیانگر این است که چهار تیپ شخصیتی بهره¬کش، گیرنده، هستی¬گرا و زنده¬گرا در مکاتیب دیده¬می¬شود. جهت¬گیری تیپ¬های گیرنده و بهره¬کش غیر ثمربخش است و جهت¬گیری تیپ¬های هستی¬گرا و زنده¬گرا ثمر-بخش است. تأثیر جهت¬گیری تیپ¬های هستی¬گرا و زنده¬گرا سبب تبدیل جهت¬گیری غیرثمربخش تیپ¬های بهره¬کش و گیرنده به جهت¬گیری ثمربخش شده¬است.