بررسی رویکرد اندیشمندان امامیه در باب نظریه شیئیت معدوم با تأکید بر ابنحمزه طوسی و شاگردانش
نویسندگان
1 الهیات و معارف اسلامی ، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده الهیات ، تهران ، ایران
2 الهیات و معارف اسلامی ، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده الهیات ، تهران ، ایران
doi
https://doi.org/10.71908/rational.2025.1201840چکیده
مهمترین قدم در عرصه دینپژوهی شناخت خداوند است. عقل انسان راهی به معرفت کنه ذات الهی ندارد. از این رو یکی از راههای شناخت خدا، شناخت اسماء و صفات الهی است. بنابراین تحلیل درست صفات از جمله علم باریتعالی به ذات خود و مخلوقاتش حائز اهمیت خواهد بود. برخی چون معتزله علم خدا به مخلوقات و جزئیات مخلوقات قبل از ایجاد را مقید و مشروط بر شیئیت و ثبوت معدوم میدانند. در نظر شحّام متکلم معتزلی اینگونه نیست که معدومات در علم الهی، منتفی باشند و هیچ بهرهای از ثبوت نداشته باشند، بلکه معدوماتی هستند که بهرهای از شیئیت و ثبوت دارند و همین معدومات متعلَّق علم الهی واقع میشوند. این نوشتار به روش توصیفی تحلیلی به واکاوی رویکرد متکلمان و فیلسوفان مسلمان در مسئله شیئیت معدوم میپردازد. نظریهی شیئیت معدوم از همان زمان طرح، با مخالفت متکلمان امامی نظیر شیخ مفید مواجه شد و بعد از آن نیز فیلسوفان مسلمان شیئیت معدوم را سخنی باطل قلمداد کردند. اگرچه نظریهی شیئیت معدوم در دورههای بعد با تحلیلهای فلسفی دربارهی وجود و ماهیت، صورت دیگری به خود گرفت. در قرن هفتم متکلمانی چون ابنحمزه طوسی و شاگردانش اقدام به نگارش آثاری مستقل دربارهی شیئیت معدوم کردند. برخی به صورت تلویحی و بعضی دیگر به صراحت با آن مخالفت کردند و آن را باطل دانستند. تأکید فیلسوفان و متکلمان امامیه بر تلازم و تساوق وجود و شیئیت و عدم پذیرش اعمیت شیئیت و ثبوت از وجود و مردود دانستن شیئیت معدومِ ممکن، استفاده از نظریهی وجود ذهنی برای قضایایی که موضوع آنها در عالَم عین و خارج تحقق و تقرر ندارد، به جای ثابتات ازلی و شیء دانستن معدومِ ممکن و پذیرش علم قبل از ایجاد واجبتعالی از سوی اندیشمندان امامیه و ارائه دلایل بر آن از جمله یافتههای این تحقیق میباشد.