بررسی نسبت هنر، ابزار و هستی در فلسفه مارتین هایدگر

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه تطبیقی، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه قم، قم ایران

2 دانشیارفلسفه، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه قم، قم ایران

3 دانشیار فلسفه، گروه فلسفه و کلام اسلامی، الهیات و معارف اسلامی دانشگاه قم، قم ایران

doi
https://doi.org/10.71908/rational.2025.1212403
چکیده

مارتین هایدگر، از برجسته‌ترین فیلسوفان قرن بیستم، با رویکرد پدیدارشناختی-هرمنوتیکی خود، مفاهیم بنیادینی مانند هستی (Sein)، زمان (Zeit) و زبان (Sprache) را بازتعریف کرده و تأثیرات عمیقی بر فلسفه، هنر و الهیات گذاشته است. این مقاله با تمرکز بر آرای هایدگر در آثارش چون سرآغاز کار هنری و هستی و زمان، به بررسی نسبت هنر با مفاهیم Aletheia (آشکارگی حقیقت)، پولیس (فضای جمعی هستی‌شناختی) و Dasein (بودن-در-جهان) می‌پردازد. هایدگر با تکیه بر پدیدارشناسی، هنر را نه صرفاً یک تولید زیبایی‌شناختی، بلکه رویدادی هستی‌شناختی می‌داند که از طریق آن حقیقت هستی آشکار می‌شود. به باور او، اثر هنری در فرآیندی دیالکتیکی میان جهان (جهانِ معنایی) و زمین (بستر پنهان هستی)، امکان نگهداشت حقیقت را فراهم می‌کند. او معتقد است که هنرمند نه تنها خالق اثر هنری، بلکه واسطه‌ای است که به حقیقت اجازه ظهور می‌دهد. همچنین، هایدگر با تأکید بر نقش پولیس به عنوان عرصه‌ای تاریخی-فرهنگی، نشان می‌دهد که هنر در بستر تعاملات انسانی معنا می‌یابد و تنها در چنین فضایی است که Aletheia محقق می‌شود. این مقاله با تحلیل مفاهیم کلیدی هایدگر و ارتباط آن‌ها با هنر، درنهایت نشان می‌دهد که نگاه او به هنر، نه تنها رویکردی زیبایی‌شناختی، بلکه پروژه‌ای هستی‌شناختی برای فهم جایگاه انسان در جهان است