معنای زندگی از نگاه ناصرخسرو با تکیه بر ایماژهای هستی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

doi
10.30495/pars.2023.705563
چکیده

مسئلة معنای زندگی ازجمله دغدغه‌های انسان معاصر است که بیشتر محل توجه فلاسفه و روان‌شناسان قرار گرفته است. مطالعة افکار حکیمان گذشته در این زمینه، پیام‌های مهمی را برای انسانِ معاصرِ گرفتارِ هیاهویِ هستی درپی خواهد داشت. هدف این پژوهش، تحلیل معنای زندگی از منظر ناصرخسرو قُبادیانی است. نوع نگاه آدمی به هستی می‌تواند نگرش وی را به زندگی آشکار کند؛ به همین سبب ایماژهای هستی در قصاید وی، شمارش و تحلیل شد. این نوع بررسی نشان داد که اصلی‌ترین ایماژ ناصرخسرو از هستی مادر و زن است. زن یا مادر دارای دو خصلت ظرفیت یا پذیرش و باردهی یا بَردهی است. البته تصاویر دیگری در قصاید وی وجود دارد که به‌نوعی با این کلان‌ایماژ پیوند می‌یابند. این ایماژها هرچند دربردارندة نگاه منفی نسبت‌به هستی و دنیا هستند، تحلیل و مقایسة آنها با کلان‌تصویر هستی (مادر و زن) نشان داد که ناصرخسرو زندگی و هستی را ناپسند نمی‌داند؛ بلکه زیستن را امری ارزشمند تلقی می‌کند؛ زیرا تنها فرصتی است که در اختیار آدمی قرار گرفته است؛ اما این ارزش، ابزاری است، نه ذاتی؛ یعنی این زندگی ابزاری برای دست‌یافتن به زندگی دیگر است. از خلال این تصویر ِکلان، نقش یا کارکرد آدمی در هستی نیز تبیین می‌شود. نقش انسان در ارتباط با مادر، فرزند است و در ارتباط با زن می‌تواند شوهر باشد که در هر دو صورت، باید ضمن بهره‌مندی از مواهب هستی، مراقب دلبسته و شیفته‌نشدن بود. شیوة پژوهش در این اثر، تحلیل محتواست.