تحلیل انتقادی مُعاصِریَّت در دانش ميانرشتهاي: راهبرد پژوهشي در مطالعات معماري ايران
نویسندگان
1 گروه معماری، واحد مشهد، دانشگاه آزاد اسلامي، مشهد، ایران
2 گروه معماری، واحد مشهد، دانشگاه آزاد اسلامي، مشهد، ایران
3 گروه معماری، واحد مشهد، دانشگاه آزاد اسلامي، مشهد، ایران
doi
10.71882/jisaud.2026.1208409چکیده
این پژوهش به واکاوی شکاف ساختاری میان نظر و عمل در گفتمان مُعاصِریَّت معماری میپردازد. مسئله اصلی کمبود مطالعات نظری نیست، بلکه نقص در نظام تولید دانش و اختلال در تعاملات میانرشتهای است؛ اختلالی که مانع تبدیل اندیشههای نظری به دانش عملی میگردد و به تداوم روند معاصرسازی بر اساس مبانی جهانیشده انجاميدهاست. درحالیکه دستیابی به مُعاصِریَّت به عنوان آلترناتیوی ایجابی، مستلزم تدوین مبانی نقد کاربردی بومی است. پژوهش حاضر با اتخاذ روش تحلیل محتوای استقرایی (کمّی و کیفی) و رویکردی نظاممند در سه مرحله صورت گرفتهاست: ابتدا استخراج مفاهیم کلیدی از ادبیات فلسفه، مطالعات فرهنگی و نظریه انتقادی؛ سپس تحلیل انتقادی وضعیت موجود گفتمان مُعاصِریَّت در معماری ایران با این چارچوب مفهومی؛ و در پایان، مقایسهای نظاممند میان وضع موجود و وضع مطلوب برای شناسایی شکافها و بازتعریف چارچوب نظری. یافتهها نشان میدهد گفتمان معماری معاصر ایران در حوزه مطالعات مُعاصِریَّت، در مرحله تکوین مبانی نظری متوقف ماندهاست. تحلیل منابع نیز حاکی از کمبود چشمگیر منابع معماری در این حوزه است که بیانگر غلبه رویکردهای نظری-انتقادی و نگرش به معماری به عنوان پروژهای صرفاً فکری است. در پاسخ به این چالش، پژوهش حاضر با بازتعریف معماری از دانشی منفرد به گرهای در شبکه دانش میانرشتهای، روش طراحی ترجمهمحوری را ارائه میدهد که قادر به تبدیل مفاهیم انتزاعی به کیفیات فضایی و راهکارهای کالبدی است. نوآوری این پژوهش در ارائه الگویی تفسیری-عملگرا متجلی شده که سه عرصه نظری، روشی و کاربردی را در بر میگیرد: در عرصه نظری، با بازتعریف معماری به عنوان گرهای در شبکه دانش میانرشتهای، بستری برای تحول پارادایمی فراهم میشود؛ در عرصه روشی، روش طراحی ترجمهمحور، پلی میان گفتمانهای انتزاعی و پروژههای عملی معاصرسازی ایجاد میکند؛ و در سطح کاربردی، یک مدل راهبردی سهلایه و نقشه گذار از نظریه به عمل، راهکارهای اجرایی برای تحول نظام تولید دانش و تحقق پروژههای ساختهشده ارائه مینماید.