نقد و تکمیل نظریات الگ گرابار از منظر نظریه پردازان و مورخان تاریخ گرای معماری اسلامی

نویسندگان

1 گروه معماری، دانشکده عمران، معماری و هنر، علوم و تحقیقات، تهران، ایران

2 گروه هنر، دانشکده عمران معماری و هنر، علوم و تحقیقات، تهران، ایران

3 گروه معماری، دانشکده عمران معماری و هنر، علوم و تحقیقات، تهران، ایران

doi
10.71882/jisaud.2026.1210995
چکیده

این پژوهش با هدف بازخوانی رویکرد تاریخ‌گرای الگ گرابار در حوزه هنر و معماری اسلامی و تحلیل نقدهایی که از سوی برخی مورخان تاریخ‌گرا، از جمله هیلن‌برند، شیلا بلر و جاناتان بلوم، نسبت به اندیشه‌های او مطرح شده، سامان یافته است. گرابار یکی از تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان هنر اسلامی در نیمه دوم قرن بیستم به شمار می‌رود و نقش مهمی در فاصله‌ گرفتن از دیدگاه‌های ذات‌گرایانه و ارائه خوانشی تاریخی و فرهنگی از شکل‌گیری هنر و معماری اسلامی ایفا کرده است. وی معنا را نه در ماهیت‌های ثابت یا نمادپردازی‌های قدسی، بلکه در فرآیند تداعی، تجربه ادراکی و سازوکارهای ذهنی ناظر جست‌وجو می‌کرد. با این حال، دیدگاه‌های او به‌ویژه در حوزه معناشناسی معماری اسلامی، از سوی شماری از پژوهشگران مورد نقد قرار گرفت. منتقدانی چون هیلن‌برند، بلر و بلوم، ضمن پذیرش بنیان تاریخ‌گرایی گرابار، او را به نادیده‌گرفتن ابعاد معرفتی، الهیاتی و نشانه‌شناختی هنر اسلامی متهم کرده‌اند. افزون بر این، آنان بر این باورند که رویکرد گرابار در یکسان‌سازی تجربه زیبایی‌شناختی جهان اسلام، گاه از تفاوت‌های محلی، فرهنگی و زمینه‌ای فاصله می‌گیرد و نیازمند بازخوانی انتقادی است. این پژوهش با اتکا بر روش تحلیل تطبیقی و انتقادی، ابتدا اصول نظری گرابار را صورت‌بندی می‌کند، سپس ارزیابی انتقادیِ دیدگاه منتقدان او را ارائه می‌دهد و در نهایت با ترکیب این دو سویه، نقدی بازنگری‌ شده بر مبنای آن دیدگاه‌ها عرضه می‌نماید. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که هرچند گرابار در عبور از ذات‌گرایی سنتی و تأکید بر بستر تاریخی هنر و معماری اسلامی سهمی مهم دارد، اما حذف لایه‌های معنوی و هستی‌شناختی از خوانش آثار اسلامی نوعی تقلیل‌گرایی معرفتی پدید آورده است. بر این اساس، پیشنهاد می‌شود که رهیافت تاریخ‌گرای گرابار با عناصر معناشناختی و پدیدارشناسانه سنت اسلامی تکمیل شود تا بتوان به تفسیر جامع‌تری از معماری اسلامی دست یافت.