روایتشناسی ساختارگرایانه داستان موسی و خضر در قرآن بر اساس مدل کنشگری گریماس
نویسندگان
doi
چکیده
روایتشناسی ساختارگرایانه، بر پایه مدل کنشگری آلگیداس ژولین گریماس، چارچوبی نظاممند برای تحلیل متون دینی همچون قرآن کریم فراهم میآورد که به شناسایی ساختارهای معنایی و روابط روایی کمک میکند. این پژوهش با روش توصیفیـتحلیلی، داستان موسی و خضر در سوره کهف (آیات ۶۰ تا ۸۲) را بررسی میکند تا نشان دهد چگونه مدل گریماس میتواند لایههای پنهان معنا را در این روایت قرآنی آشکار سازد. بر اساس این مدل، روایت از شش کنشگر (فاعل، مفعول، فرستنده، گیرنده، یاریدهنده و بازدارنده) و سه محور (خواست، ارتباط و تضاد) تشکیل میشود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که موسی بهعنوان فاعل، در جستجوی علم الهی (مفعول) است؛ خضر بهعنوان فاعل ثانویه، مجری این علم است؛ خداوند نقش فرستنده و یاریدهنده را ایفا میکند؛ موسی و بشریت گیرندگاناند؛ و عواملی چون ناآگاهی موسی و موانع بیرونی (پادشاه ستمگر، کودک سرکش و فقر یتیمان) نقش بازدارنده دارند. سه محور اصلی، رابطه میان کنشگران را سامان میدهند و ساختار درونی روایت را شکل میبخشند. همچنین، تحلیل با استفاده از مربع معنایی گریماس، تقابلهای بنیادین معنایی را برجسته میسازد. این مطالعه بر انسجام درونی روایت قرآنی تأکید دارد، کاربرد مدل گریماس را در تحلیل قصص قرآنی گسترش میدهد و پیشنهاد میکند که تلفیق این الگو با سایر روشهای تحلیلی میتواند به فهمی ژرفتر از روایتهای قرآنی منجر شود.