نیاز سلاطین و حکّام به مشروعیت مذهبی و ارزیابی فقهی و حقوقی مشروعیت اوقاف آنان
نویسندگان
1 استادیارگروه حقوق ،واحد دامغان ،دانشگاه آزاد اسلامی ،دامغان ،ایران
2 دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق خصوصی ،واحد دامغان ،دانشگاه آزاد اسلامی ،دامغان ایران .
doi
چکیده
وقف در تمدن اسلامی، افزون بر کارکردهای عبادی، خیریهای و رفاهی، در بسیاری از دورههای تاریخی ایران اسلامی به ابزاری کارآمد برای تحصیل، بازتولید و تثبیت مشروعیت مذهبیِ سلاطین و حکّام تبدیل شده است؛ بهگونهای که قدرت سیاسی، از رهگذر وقف، میکوشیده است پیوند خود با دین، نهادهای دینی و مشروعیت خود را تقویت کند. این پژوهش با تمرکز بر نیاز سلاطین و حکّام به مشروعیت مذهبی، در پی آن است که سازوکارهای بهرهگیری از نهاد وقف در فرایند مشروعیتسازی دینی ـ اجتماعی را تبیین کرده و همزمان، مشروعیت فقهی و حقوقی این دسته از اوقاف را مورد ارزیابی نقادانه قرار دهد. هدف اصلی تحقیق، روشن ساختن حدود و ثغور صحت و نفوذ اوقاف سلطانی و تفکیک موارد قابل دفاع از فروض محل تردید یا بطلان است. پژوهش حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی و بر پایه مطالعات اسنادی، فقهی و حقوقی انجام شده و سؤال اصلی آن این است که با توجه به استفاده سلاطین و حکّام از وقف بهعنوان ابزاری برای کسب مشروعیت مذهبی، مشروعیت فقهی و حقوقی این اوقاف چگونه قابل تحلیل و داوری است؟. یافتههای تحقیق نشان میدهد که اوقاف سلطانی هرگاه بر پایه مالکیت معتبر واقف، تحقق قبض، دوام موقوفه و فقدان معارض جدی شکل گرفته باشند، از منظر فقهی و حقوقی قابل دفاعاند؛ اما در مواردی که وقف ناظر به اموال عمومی، بیتالمال یا حقوق دیگران باشد، یا نسبت به اختیار و مالکیت واقف تردید وجود داشته باشد، صحت و نفوذ وقف به سازوکارهایی همچون اصل صحت، قاعده ید، اجازه مالک واقعی یا تنفیذ ولیّ امر وابسته میشود. برآیند پژوهش، ارائه معیارهایی عملی برای تنقیح، تنفیذ یا عدمتنفیذ موقوفات تاریخی و طرح پیشنهادهایی حکمرانیمحور برای سیاستگذاری معاصر در حوزه وقف است.