سلجوقیان و موازنه جدید قدرت میان سلطان و خلیفه
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای تاریخ اسلام ، گروه تاریخ واحد تربت حیدریه ،دانشگاه آزاد اسلامی ، تربت حیدریه، ایران
2 استادیار گروه تاریخ دانشگاه آزاد اسلامی شاهرود
3 گروه تاریخ، دانشگاه آزاد اسلامی،واحد بجنورد،بجنورد، ایران
doi
چکیده
تحولات سیاسی جهان اسلام در سدههای پنجم و ششم هجری، بهویژه در دوره سلجوقیان، بیانگر دگرگونی عمیق در ساختار قدرت و بازتعریف رابطه میان نهاد خلافت عباسی و سلطنت است. اگرچه خلافت عباسی در این دوره بهصورت رسمی حفظ شد، اما قدرت واقعی سیاسی، نظامی و اداری بهتدریج از خلیفه به سلاطین سلجوقی منتقل گردید. مسئله اصلی این پژوهش آن است که سلجوقیان چگونه توانستند بدون حذف نهاد خلافت، قدرت اجرایی و حاکمیتی را در چارچوب سلطنت متمرکز سازند. بر این اساس، فرض پژوهش بر آن استوار است که سلاطین سلجوقی با بهرهگیری از جایگاه دینی و مشروعیتبخش خلافت، ضمن حفظ ظاهر نهادی آن، خلافت را به نهادی نمادین و تشریفاتی تقلیل داده و سلطنتی مقتدر و مستقل بنیان نهادند. بررسی شواهد تاریخی نشان میدهد که این الگوی دوگانه اما نامتوازن قدرت، نهتنها موجب تضعیف نقش سیاسی خلیفه شد، بلکه به تثبیت جایگاه سلطان بهعنوان محور اصلی اداره حکومت انجامید. اهمیت این پژوهش در تبیین نحوه تعامل دین و سیاست در ساختار قدرت جهان اسلام و روشن ساختن زمینههای شکلگیری نظام سیاسی جدیدی است که آثار و پیامدهای آن در دورههای بعدی تاریخ اسلام نیز استمرار یافت. نتایج پژوهش حاکی از آن است که سلجوقیان با ایجاد توازن ظاهری میان خلافت و سلطنت، موفق به مدیریت مشروعیت دینی و اعمال قدرت سیاسی بهصورت همزمان شدند.