تعیین رابطه مهارت تفکر استراتژیک و هوشهای چندگانه (مبتنی بر نظریه هوشهای چندگانه هاوارد گاردنر) در بین مدیران بازرگانی و فروش
نویسندگان
1 استادیار و عضو هیأت علمی،گروه مدیریت،واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی،تبریز،ایران
2 مربی و عضو هیأت علمی، واحد طبس،دانشگاه آزاداسلامی ،طبس،ایران
doi
چکیده
درمحیط بسیار متغییرامروز، درک شرایط و پیش بینی روندهای اصلی آن تنها راهی است که سازمانها می توانند با استفاده از آن برای قرار گرفتن درجایگاهی بهتر نسبت به رقبا سود برند ، و این میسر نمی شود مگر در سایه استفاده از مدیرانی که دارای سطح بالایی درمهارت تفکر استراتژیک هستند. در این تحقیق سعی شده تا با استفاده از نظریه هوشهای چندگانه که از جمله مطرح ترین نظریه های هوش در سالهای اخیر می باشد، و با توجه به اهمیت فراوانی که این نظریه برای توانایی های گوناگون انسانی و تفاوتهای فردی قائل شده است ، سازمانها را در انتخاب مدیرانی با توانایی های بالا در هوشهای مرتبط با تفکر استراتژیک یاری دهیم تا بتوانند به کمک آن از مزایای حاصل در جهت ایجاد یک مزیت رقابتی بی بدیل سود برند . با توجه به هوشهای چندگانه گاردنر فرضیات تحقیق اینگونه طراحی گردیدند : بین مهارت تفکر استراتژیک و هوشهای زبانی / کلامی1 ، منطقی / ریاضی2 ،بدنی/ جنبشی3، بصری / فضایی4، موسیقیایی / موزون5 ، هوش درون فردی6 ، هوش میان فردی7 رابطه وجود دارد . بر اساس نتایج حاصله از آزمون فرضها ، بین سه هوش از هوشهای هفتگانه گاردنر(بصری/ فضایی، منطقی/ ریاضی، میان شخصی ) و قدرت تفکر استراتژیک ارتباط معنا داری مشاهده شد . 1 - Verbal/Linguisti 2 - Logical/Mathematical 3 - Bodily/ Kinesthetic 4- Spatial 5- Musical 6- Interpersonal 7- Interpersonal