هفت اقلیم و جهان اسطوره‌ای ایرانیان (خوانشی نو از متون اوستایی، پهلوی و شاهنامه)

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری، گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

doi
چکیده

اصطلاح هفت‌اقلیم در گات‌ها با عنوان هفت‌بوم آمده و بازتاب‌دهندۀ تقسیم‌بندی اسطوره‌ای جغرافیای جهان از دیدگاه ایرانیان است. این نوشتار به بررسی سیر دگرگونیِ مفهومی و شناسایی حدود و مرزهای جغرافیایی هر کدام از هفت‌اقلیم در متون اوستایی، پهلوی و شاهنامه فردوسی می‌پردازد. بر اساس یافته‌های این پژوهش که با روش توصیفی- تحلیلی انجام شده است؛ مرزهای جغرافیایی هفت‌اقلیم در اوستا از جهت غرب به ری و کرمان، از شرق به کشمیر، کاشغر و ترکستان شرقی، از جنوب به دریای مکران و هند و از شمال به مناطق بالادست سیحون، شرق و شمال دریای خزر و ناحیه الانان که در شاهنامه با نام‌هایی چون سکساران و گرگساران آمده‌اند؛ منتهی می‌شده است. با گذشت زمان، به‌ویژه در دوره ساسانی، این مفهوم دگرگون شد و معنایی سیاسی نیز پیدا کرد. در متون پهلوی و شاهنامه، گسترۀ هفت‌اقلیم تا سرزمین‌هایی چون هند، چین، روم، مصر و عربستان امتداد پیدا کرد و به واژۀ ایرانشهر تبدیل شد؛ به نحوی که در نگرش جدید، شاهان ایران همیشه پادشاه هفت‌کشور خوانده می‌شدند. بدین‌سان، مفهوم هفت‌اقلیم از تعریفی کیهانی و جغرافیایی به مفهومی سیاسی بدل شد که بازتابی از گسترش قلمرو سیاسی، نفوذ فرهنگی و ادعای سلطه جهانی ایران باستان در متون پهلوی و حماسی است.