تحلیل متون داستانی کودک با رویکردِ شعرشناسیشناختی
نویسندگان
1 استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
2 کارشناس ارشد زبانشناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
doi
چکیده
یکی از میان رشتههایی که امروزه دستاوردهای زبانشناسیِشناختی را به کار میگیرد مطالعات ادبی با رویکردِ شناختی است که اصطلاحاً به آن شعرشناسیِشناختی گفته میشود. شعرشناسیِشناختی به رابطۀ ذهن انسان با متون ادبی میپردازد. در این رویکرد، نظام ادبیات جدا از نظام زبان نیست و درک زبانِ ادبیات بر پایۀ دانش ما از دنیای اطراف صورت میگیرد. رویکرد شناختی به ادبیات چگونگی درک رویدادها را به وسیلة آنچه در این رویکرد اصطلاحاً ذهنِ ادبی نامیده میشود بررسی میکند. در میان رویکردهای موجود نسبت به تحلیل آثار ادبی، جدیدترین دیدگاه برای تحلیل ادبیات از منظر زبانشناسی، همین رویکرد شعرشناسیشناختی است. در تحقیق حاضر سعی بر آن است تا با استفاده از نظریۀ ذهن ادبی و قصهمدارِ ترنر (M.Turner 1996) مفهوم فرافکنی قصهمدار توضیح و به این پرسش پاسخ داده شود که چگونه ذهن انسان با متون ادبی رابطه برقرار میکند. تأکید بر پیوند ذهن و زبان در نگرش زبانشناسیشناختی مؤید این نکته است که بهترین نمونهها برای تحلیلهای شناختی از مراحل اولیۀ رشد زبانی به دست میآید. تحلیل متون ادبیات کودک میتواند شواهد با ارزشی برای شعرشناسیشناختی به دست دهد. بر این اساس، در پژوهش حاضر، دو داستان کودک از کتابهای برگزیده انتخاب و بررسی شد. تحلیل دادهها در مورد فرافکنی دانش طرحوارهای حاکی از این امر است که بازنمود این سازهها در متون داستانی کودک در ایران موفق نبوده است اما، در مورد واحدهای همحوزه، نتایج تحلیل با فرضیۀ تحقیق همسویی نشان میدهد.