تحلیل تطبیقی ایماژیسم در سروده‌های توماس ارنست هیوم و بیژن الهی

نویسندگان

1 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران

2 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان،رشت، ایران

3 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران

doi
10.22059/jor.2021.323504.2150
چکیده

ایده­ی مکتبی به نام ایماژیسم در اوایل قرن بیستم در اندیشه‌ی هیوم پس از مطالعه‌ی اندیشه‌های برگسون و پاوند پس از آشنایی با ایده‌ی فنولوزا و مطالعه‌ی شعر ژاپنی، جهشی در شعر اروپا به وجود آورد و شعر نو را پس از آرتور رمبو و شارل بودلر، به‌ دقت تصاویر و زبانِ مشخص متوجه ساخت. ایماژیسم بر یک شیء یا تصویر خاص به‌عنوان موضوع اصلی شعر با زبانی روشن و مختصر، تمرکز دارد. این مکتب زیرمجموعه‌ای از مدرنیسم است که تمرکز خود را روی ارائه‌ی ماهرانه‌ی تصاویر عینی می‌‌گذارد و زمان را برای صحبت در مورد موضوعات پشت تصاویر هدر نمی‌دهد و به تصویر اجازه می‌دهد تا خودش حرف بزند. بررسی راهکارهای ایماژیسمی هیوم به‌عنوان پدر مکتب ایماژیسم، فرصت مناسبی برای پژوهشگران شعر نو فراهم می‌کند. بیژن الهی نیز به‌عنوان شاعر نوگرای ایرانی و به دلیل ترجمه‌ی اشعار نو اروپا و آمریکا توانست این مکتب را در سروده‌های خویش بازتاب دهد. بازبینی هم‌زمان هنرنمایی این دو شاعر در این راهکار شعری، به روشن شدن پیش‌زمینه‌ی فکری، فلسفی و فرهنگی آن دو می‌انجامد. الهی و هیوم در ایماژسم شاعران موفقی بودند و تفاوت این دو شاعر علاوه بر بافت فرهنگی و پیشینه­ی ذهنی آن دو در این نکته بود که هیوم به‌عنوان آغازگر این مکتب بیشتر به چهارچوب ایده­ی خود پایبند بود ولی الهی پس از عبور از شعر نو و موج نو، در بخش­ها و دوره­هایی از سرایشش به این مکتب روی آورده بود. پس­زمینه­ی ذهنی هیوم فلسفه و قوانین کهنسال آن و زوایه­ی دید تازه به دنیا و پس­زمینه­ی ذهنی الهی در بخشی از سروده­هایش عرفان شرقی بود.