انزوا و بقای ناگزیر زنان در دوران جنگ و پساجنگ؛ مطالعهای کیفی در افغانستان
نویسندگان
doi
10.22034/jscc.2024.21773.1132چکیده
زمینه و هدف: جنگ رویدادی است که درآمیخته با دگرگونیهای شتابان و تغییرات عمیق اجتماعی و در عین حال، پدیدهای پرآسیب همراه با بحرانهای پیشبینی نشده و غیرقابل پیشگیری است. معمولاً زنان، از مهمترین گروههای آسیبپذیر از جنگها هستند. هدف تحقیق حاضر، کشف و واکاوی تجربه جنگ در میان زنان بازمانده از جنگ در افغانستان است. روش و داده ها : مطالعه کیفی حاضر در سال 1402 انجام شد. چهل زن بازمانده از جنگ که عمده آنها تجربه بیوگی داشتند، مورد مصاحبه نیمهساختاریافته قرار گرفتند. دادهها با روش تحلیل مضمون مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها: تحلیل دادهها نشان داد که مشارکتکنندگان، جنگ را عامل اصلی بحرانهای زندگی از جمله انزوای اجتماعی و فردی قلمداد نمودند. یافتهها در قالب پنج مقوله اصلی ارائه شد که عبارتند از: گسست زنانه، انزوا، احساس بیارزشی، انگ و اضطراب بیوگی، و بقای ناگزیر. تجربة جنگ به چالشهای متنوع در زندگی مشارکتکنندگان انجامیده و آنان را وا داشت تا برای زندهماندن تلاش کنند. بحث و نتیجه گیری: نتایج نشاندهنده این است که مشارکتکنندگان در معرض آسیبهای گوناگون فردی و اجتماعی قرار دارند. با وجود این، آنچه باعث بقای مشارکتکنندگان در مقابل حجم زیادی از مسائل و مشکلات جنگ بود، خلاقیت فردی و استفاده از تمام توان برای توانمندسازی است. نوعی توانمندسازی که در اثر تجربه جنگ و یادگیریهای فردی در دوران پساجنگ میباشد. پیام اصلی: انزوای اجتماعی و مشکلات چندوجهی در میان زنان بازمانده از جنگ در افغانستان، رفاه روانی و اجتماعی آنها را تحت تأثیر میگذارد. با توجه به این که افغانستان یکی از کشورها با طولانیترین بازهی مواجهه با جنگ در نیمقرن اخیر است، شناسایی تجربه زنان اهمیت پژوهشی و سیاستگذارانه دارد. در این میان، توجه به مسائل مادی و روانی زنانی که سرپرست خانوارند و یا به هر شکلی با شرایطی چون بیوگی، تجرد قطعی، خشونت و یا طلاق مواجهاند، جزء اولویتهای مداخله پیشنهادی است.