مردمنگاری انتقادی: یک ارزیابی نظری
نویسندگان
doi
10.22034/jscc.2023.19667.1065چکیده
زمینه و هدف: تحقیق و گفتگو پیرامون انسان همواره در طول تاریخ محل بحث و مناقشه بوده است. علوم اجتماعی در این میان مسئولیت مطالعه و بررسی رفتارها و کنشهای تغییرپذیر انسانی را عهدهدار بوده است. به دلیل قابلیت کنشگری خلاقانه انسان در کنار فعالیتهای عقلانی وی، حصول شناخت کامل در این حوزه بسیار مورد تردید قرار میگیرد. از جانب دیگر، علوم اجتماعی نیز به نوبة خود محدودیتها و اریبهایی در ذات خود نهفته دارد که مربوط به نقش محقق در تحقیق است. به همین دلیل اندیشمندان زیادی به این روند انتقاد کردند و سعی نمودند انواع متفاوتی از روشهای تحقیق در علوماجتماعی را ابداع نمایند. در این مسیر، مردمنگاری انتقادی از جمله کارآمدترین و جدیدترین روشهای موجود در علوم اجتماعی به شمار میرود. در این مقاله سعی میشود بنیانهای هستیشناختی، معرفتشناختی و روششناختی این روش بررسی شود. روش و داده ها : روش مورد استفاده در این پژوهش از نوع مطالعه اسنادی است. یافته ها: مردمنگاری انتقادی و بهخصوص روش ویژه کارسپیکن، فرصتی را برای بهکارگیری طیف وسیعی از روشهای جمعآوری دادهها، از عکاسی و رسانههای ترکیبی گرفته تا روشهای تحلیل گفتمان ارائه میدهد. این بدان معناست که نه تنها محقق میتواند روشهایی را که ترجیح میدهد انتخاب کند، بلکه ممکن است رویکردی باشد که به احتمال زیاد بینشهای جدید و جالبی را ایجاد میکند و میتواند بهطور متفاوت برای پروژههای مختلف بهکار گرفته شود. بحث و نتیجه گیری: با کاربرد روش مردمنگاری انتقادی، محقق علوم اجتماعی سعی میکند بین پارادایمهای غالب حرکت کند و از توانایی آنها با بندزنیهای پراگماتیستی، از رویههای اتیک و امیک استفاده کند و در نهایت به فهم و بینش جامعهشناختی بیفزاید که البته این بینش سراسر انتقادی است. پیام اصلی: کارسپیکن در روش مردمنگاری انتقادی خود با گرهزنیهای پارادایمیک، روشی جدید خلق میکند که سراسر انتقادی است. این روش فرصتی را برای به کارگیری طیف وسیعی از روشهای جمعآوری دادهها، از عکاسی و رسانههای ترکیبی گرفته تا روشهای تحلیل گفتمان ارائه میدهد.