قدرت تحولآفرین سکوت: دیدگاه هستیشناختی توماس مرتون درباره سکوت عرفانی و پیوند آن با جهان پرسروصدای مدرن
نویسندگان
1 استادیار گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه اصفهان
2 دانشجوی دکتری ادیان و عرفان دانشگاه فردوسی مشهد
doi
10.22061/orj.2025.12287.901چکیده
پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و رویکردِ تحلیل محتوای کیفی به بررسی جایگاه هستیشناسانه سکوت در اندیشه توماس مرتون، راهب و نویسنده مسیحی قرن بیستم، میپردازد و کارکردهای آن را در سه سطح هستیشناختی، روانشناختی و اجتماعی تحلیل میکند. از نگاه مرتون، سکوت نه فقدان صدا، بلکه «زبان خدا» و بستر آفرینش است که در الهیات مسیحی ریشه دارد. در سطح هستیشناختی، سکوت بهمثابه امری پیشازبانی، مقدم بر «کلمه» (لوگوس) و حاکم بر هستی تفسیر میشود و نهایت مسیر آن نیز اتحاد با خداست. در بعد روانشناختی، سکوت شرط کشف «خود راستین» و زدودن «خود کاذب» است؛ فرآیندی که مرتون آن را «تعمید سکوت» مینامد. در سطح اجتماعی، سکوت هم ابزار ارتباط اصیل و ایجاد همدلی و وحدت کهن انسانی و هم شکلی از مقاومت در برابر «خشونت سرعت» و مصرفگرایی عصر مدرن است. مرتون با تلفیق سنت مسیحی، عرفان شرقی و نقد مدرنیته، سکوت را راهی برای تحول فردی و اصلاح اجتماعی میداند. سکوت در اندیشه مرتون، هم مسیر وحدت عرفانی با سرچشمه هستی و هم استراتژی مقابله با بحرانهای هویتی و فرهنگی جهان معاصر است. یافتهها حاکی از آن است که بازخوانی آرای مرتون میتواند رهیافتی به زیستمعنوی در عصر مدرن و چارچوبی برای گفتوگوی بینادیانی فراهم کند.