بررسی و تحلیل استعارۀ مفهومی مرگ در غزلیّات خاقانی شروانی
نویسندگان
doi
چکیده
چکیده درنظریۀزبانشناسان شناختی، به طورکلی،استعاره ابزاری برایاندیشیدنوشناخت مفاهیم انتزاعی است.از این جهت استعاره، بیش از آنکه آرایهای صرفاً ادبی و محصول هنجارگریزی زبانی باشد،ظهورو بروزی پر رنگ در زبانِ خودکار دارد و بیشتر در مفاهیم رخ میدهد تا در واژگان.در این پژوهش برآنیم تا با تحلیل استعارۀ شناختیِ مفهوم مرگ درغزلیات خاقانی نشان دهیمکهمرگ بهچه دلایلی درمعنایِ دیگری غیرازمعنای اولیه¬اش،که همانا بُریدنِ نفس ورفتنِ جان از بدن است، کاربرد یافته است. این معانیِ استعاری درزبانِ خاقانیودرمحتوایی چون غزل، چگونه هستند و تا چه حد با مرگ در معنای اولیه¬اش همسان یا در تعارض و تقابل هستند؟چگونگیِ به کارگیریِ خاقانیِ غزلسرا،از مرگیکه برای عاشقان رخ می¬دهد، از مواردی استکه این پژوهش درپی پاسخ بدان است؛ امریکهباکندوکاو درمفاهیم استعاریآن¬هاوشیوه¬هایمختلف شکل¬گیریشان روشن¬تر می¬شود. نگارنده بر آن است تاواحدهای تجزیهوتحلیلاستعاره رابابهرهگیریازنظریاتمختلف دربارۀ استعارۀ مفهومی، چگونگی توجیه استعاره در بافت غزل و همچنین کلان استعارهی ذهن خاقانی از مرگ و حوزههای مفهومی مبدأ و مقصد، درغزلیات وی نشان داده و مهمترین کارکردهای استعاری مرگ و طرحوارههای زیرگروه آن را ترسیم نماید.کاربرد واژهی مرگومشتقاتآندرغزلیاتنشانمیدهد،کلاناستعارهیمرگدربافتغزل،دوریوهجران ازیار ودرذهنخاقانی سراندازیدرپای معشوق است ومهمترین حوزههای مفهومیاین واژه عبارتانداز:خونریزی،فدا شدن،سوختن وبهسرآمدن روز عمر. واژگان کلیدی: مرگ،استعارۀ مفهومی، غزلیات،خاقانی.