پارلمانیسازی سیاست خارجی در عصر پساسیاست
نویسندگان
1 دکتری سیاست تطبیقی و پژوهشگر پسادکتری، دانشگاه مونیخ آلمان؛
doi
10.22034/mr.2021.4591.4487چکیده
مشارکت پارلمان در سیاستگذاری خارجی، تلاش برای فهم موازنه بین قوای مجریه و مقننه است. چنین درکی بهمثابه فرایند بیوقفه سنجش قدرت و ادامه کشمکش بین امتیازات سنتی حاکمیت و حکمرانی دمکراتیک، پاسخی به تحولات نظام سیاسی و بینالمللی است. اما دافعه سیاست بینالملل برای رأیدهندگان، روابط قدرت در سیستمهای دمکراتیک، پیچیدگی چانهزنیهای بینالملل، فرسایشی شدن فرایندهای تصمیمگیری در پرتو قدرت وتوی پارلمان و پیشوایی منطق محافظهکاری در منظومه سیاست جهانی باعث غفلت از نقش پارلمان در سیاست خارجی شد. حال آنکه گذار به دوران پساسیاست که ظهور نیروهای اجتماعی جدید و تأثیرگذار بر مناسبات سیاسی بهعنوان یکی از شناسههای آن شناخته میشود، به تغییر منزلت و جایگاه پارلمان در سیاست خارجی منجر شده است. ملهم از این تحول، پرسش اصلی پژوهش این است که کارویژه پارلمان در سیاستگذاری خارجی در زیستسیاسی جدید با چه تغییری مواجه شد؟ ایده اصلی پژوهش این است که افزایش سطح ارتباطات میان ملتها، ظهور نیروهای سهمخواه در تصمیمسازیها، کاهش انحصار دستگاه اجرا بر سیاستگذاری خارجی و پارلمانی شدن سیاست خارجی باعث تغییر الگوها، رویهها و راهبردهای سیاست خارجی در عصر جدید شده است. این پژوهش با کاربرد نظریه جامعهشناسی کثرتگرا و روششناسی تحلیلی ـ تطبیقی، دست به آزمون فرضیه میزند. یافتهها نشان میدهد با عنایت به حاکمیت، منزلت، اعتبار و محیط پارلمان بهعنوان سازوکارهای نفوذ بر سیاستگذاری خارجی، پارلمانی شدن سیاست خارجی را علت و نتیجه فرایند دمکراتیکسازی میداند که با خارج کردن قدرت سیاستگذاری و تصمیمگیری از حصر حکومت، دست به تعامل فراحکومتی میزند.