دیالکتیک امید و ناامیدی در داستان شیخصنعان و پیرچنگی عطار نیشابوری براساس نظریۀ «اصل امید» ارنست بلوخ
نویسندگان
1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده علوم انسانی، واحد نجف آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجف اباد، ایران
2 گروه زبان و ادبیات فارسی،دانشکده علوم انسانی، واحد نجف آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجفآباد، ایران
3 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده علوم انسانی، واحد نجف آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجف اباد، ایران
doi
10.22108/jpll.2025.142378.1853چکیده
حکایتها و آموزههای عرفانی همواره بیانگر سیر تکاملی و رشد درونی انسان بودهاند. انسان در جهان مادی باوجود تمام پستیوبلندیها و واقعیتهای تلخ، همواره بهدنبال سعادت و آسایشی کامل بوده است. بر همین مبنا، امید یکی از کلیدیترین مفاهیم در زندگی بشر به شمار میآید. فلاسفه، اندیشمندان و نظریهپردازان بسیاری در گسترۀ مفاهیم ادبی، از امید بهمثابه میل درونی انسان سخنگفتهاند. در این میان، امید و باور به آرمانشهر موضوعی است که ارنست بلوخ، معروف به «فیلسوف امید»، بدان پرداخته است. در این پژوهش، با روش توصیفی ـ تحلیلی دو داستان «شیخصنعان» و «پیرچنگی» از عطار نیشابوری، باتکیهبر «اصل امید» ارنست بلوخ بررسی شده است. یافتهها نشان میدهند که انسان همواره با امید و میل به زندگی و رسیدن به جهانی والاتر، از واقعیتها میگذرد و با گذر از ناامیدی، با درک عمیق آرمانشهر به آن نزدیکتر میشود. این همان اصل «نههنوز» بلوخ است؛ اصلی که بنیان حرکت بهسوی اتوپیا و حرکت دیالکتیک پیشرونده نامیده میشود؛ یعنی انسان هنوز آن چیزی نیست که باید باشد. ازاینرو، همۀ پدیدهها «نههنوز» هستند که برای دستیافتن به غایت خود دگرگون شدهاند تا به امید و آرمان جایشان در انتهای زمان واصل شوند. همسو با این نظریه، عطار با اشعار عرفانی خود و ارائۀ جهانبینی عمیقی از تجارب روحی و عرفانی و با دیدگاه جدانبودن بنده و خالق، تمامی رنجها را بیمعنا میداند و ایمان، عشق و امید را تنها راه نجات و نیروی محرک و انگیزهای برای داشتن آیندهای بهتر معرفی میکند. او همچنین امید و درد را بهعنوان دیالکتیک تز و آنتیتز، از عناصر کلیدی برای رسیدن به کمال یا وحدت میداند.