تحلیل کارکرد رخدادی ـ تنشی ایمان در مثنوی (مطالعه موردی حکایت پادشاه جهود دیگر... و تفسیر قول حکیم...)
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسی ارشد، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه کوثر بجنورد، بجنورد، ایران
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه کوثر بجنورد، بجنورد، ایران.
3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه کوثر بجنورد، بجنورد، ایران.
doi
10.22108/jpll.2025.145199.1920چکیده
نشانهشناسی تنشی، برآیند چرخش رویکرد از تقابلهای گسسته به تفاوتهای تنشی و نوسانی است. مطالعۀ گفتمانهای ادبی از منظر نشانهشناسی تنشی، افقهای تازهای را دربارة معنا و فرایند تولید آن میگشاید. این الگو، بازنمودی از ساختار و فرایند تنشی گفتمان ارائه میدهد که بر تعامل دوسویۀ نیروهای فشارهای (عاطفی) و گسترهای (شناختی) استوار است و وجهی سیال دارد. مقولۀ ایمان در مثنوی مولوی یکی از چالشیترین مضمونهایی است که وضعیتی تنشی برای گفتمان رقم زده است و «رخدادی ـ تنشی» نامیده میشود. برایناساس، در پژوهش حاضر با بهرهگیری از رویکرد نشانهشناسی تنشی، فرایندهای گفتمانی «ایمان« تحلیل میشود. این تحلیل در بستر سه سطح گفتمانی (نشانهشناسی گفتمان)، تجربه ـ عاطفی (بیان ـ عاطفی و نظریۀ احساس) و معنایی ـ عرفانی انجام میگیرد و از این منظر به تحلیل دو روایت برجسته از دفتر اول مثنوی با عنوان: «حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاک دین عیسی سعی مینمود» و «تفسیر قول حکیم...» میپردازد. پرسش اصلی پژوهش این است که الگوی رخدادی ـ تنشی ایمان در مثنوی چه سازوکارهایی دارد و در بستر کدام عملیات و کارکردهای گفتمانی شکل میگیرد؟ هدف از پژوهش نیز بررسی چگونگی شکلگیری معنای سیال ایمان در بستر گفتمانهای تنشی، نحوۀ تعامل ساختارهای زبانی، عاطفی و شناختی در این دو روایت و تأثیر آن بر فرایند تولید و گسست معنا است. تحلیل انجامشده بر پایۀ طرحوارههای تنشی (اوج/ افت فشاره و گستره)، نظریۀ گسست ـ پیوست گریماسی و تعامل دوسویۀ وجوه گفتمانی و عاطفی ـ احساسی سامان یافته است. این روش تلاش دارد تا نحوۀ شکلگیری وضعیت رخدادی ایمان را در بستر تنشهای درونی روایت و تعامل آن با ساختارهای ادراکی ـ حسی مخاطب نشان دهد. یافتهها حاکی از آن است که در هر دو روایت، رخداد ایمانی در فرایندی دینامیک و فشارهای و با جهتگیری نیروهای تنشی شکل میگیرد. این تحلیل، همچنین ظرفیتهای غنی متون عرفانی فارسی را برای پذیرش خوانشهای نوین نشانهشناختی آشکار میسازد.