مقایسه‌ و تحلیل استحاله‌ی ملال در دیدگاه‌های عارفانه‌ی سهراب سپهری و اندیشه‌های فلسفی شوپنهاور

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، ایران

2 دانش آموخته کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، ایران

doi
10.22108/jpll.2024.140119.1811
چکیده

ملال یکی از اصطلاحات  مهم در اندیشۀ شوپنهاور است که از تعلیق موقّت میل سرچشمه می­گیرد و با رنج و یأس همراه است. شوپنهاور راه‌هایی را برای گسست از آن مطرح می­کند که شامل نفی عارفانۀ اراده، هنر، تأمّلات ژرف­اندیشانه و اخلاق مبتنی‌بر فضیلت است. ازطرفی در اشعار نخستین سهراب نیز ملالت وجود دارد که در پی نگرش عرفانی، نبوغ هنری و شفقت­ورزی، استحاله می­یابد. نگارندگان در این پژوهش با رویکردی تطبیقی، ملال و چگونگی استحالۀ آن در نگرش عارفانۀ سهراب سپهری و دیدگاه فلسفی شوپنهاور را بررسی و تحلیل کرده­اند و با روش تطبیقی-تحلیلی شباهت­ها و تفاوت­های این دو اندیشمند دربارۀ ملال و گریز از آن را مقایسه و تبیین کرده‌اند. ملالت در اشعار نخستین سهراب با شکل­گیری نگرش عرفانی­اش، سفر در ورای مکان و زمان ایده­ای، طبیعت­گرایی عارفانه و عشق جهان­شمول به هستی، رنگ می­بازد. شوپنهاور نیز انکار عارفانۀ اراده را یکی از راه­های گسست از ملال و رستگاری ابدی می­داند؛ امّا برخلاف او که درد را منفی تلقی می­کند، درد دوری از حق در شعر سهراب جایگزین رنج ملالت می­شود وآن را می­ستاید. موازی با این نگرش، شعر سهراب نیز که مملو از مضامین عرفانی، اخلاقی و به‌عبارتی «استعلایی از آگاهی متداول» است، گریز موقّت ملالت است و با نظریۀ شوپنهاور مبنی‌بر منفک‌شدن ذهن از اراده که به تعلیق موقّت ملال منتهی می­شود، پیوندی تنگاتنگ دارد.