بازخوانی انتقادی سنّت تحلیلِ هستیشناختی نماد
نویسندگان
1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22108/jpll.2024.140619.1817چکیده
پژوهشهایی که به موضوع نماد میپردازند در کل ذیل دو سنّت کلان قرار میگیرند. در سنّت نخست، معنا امری پیشینی تلقی میشود که در نهایت در بستر زبان جاری میشود. چنین نگرشی با هستیشناسی افلاطونی آغاز شده است. به همین سبب، در این جستار تمامی این دیدگاهها ذیل سنّت هستیشناختیِ تحلیل نماد گنجانده میشوند. در سنّت دوم، معنا خود اساساً ازطریق نماد ممکن میشود. این منظر شامل دو رویکرد کلی رئالیستی و ایدهالیستی است. به هر ترتیب، زبانی که شاخصۀ اصلی آن بهرهمندی از حضورِ مسلط نماد است، یا به بیانی فنّیتر، زبان شعر، زبان تمثیلی یا زبان عرفانی، همواره موضوع بحث و بررسی بوده است. برایناساس، جُستار پیشرو بر آن است که با اتخاذ رویکردی در-زمانی یا تاریخی، به بررسی اجمالی این موضوع بپردازد که سنّت تحلیلِ هستیشناختی نماد در چه دورههای تاریخی و در کدام نگرشها غالب بوده است. بهاینترتیب، این پژوهش ضمن بازخوانی مروری سنّت تحلیلِ هستیشناختی نماد، روشن میسازد که این سنت چه موضعی در بابِ مفهوم، جایگاه و کارکردِ نماد اتخاذ میکند.