از ققنوس شکسپیر تا سیمرغ عطار: بررسی گذار از عالم محسوس به عالم مثال
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات انگلیسی، دانشکده ادبیات و زبانها، دانشگاه اراک، اراک-ایران
doi
10.22108/jpll.2023.138950.1784چکیده
پوفسور آی. ای. ریچاردز از چهرههای تأثیرگذار در نقد و نظریه ادبی سده بیستم است که در سخنرانی به وجوه معنایی منظومة کوتاه شکسپیر و بیان چند مصراع از منطقالطیر عطار دربارة ققنوس اشاره میکند. همین اشارة مختصر، نگارنده را برآن داشت تا در این مقاله به وجوه شباهت و تمایز میان دو اثر عطار و شکسپیر در توجه به مضمون سیر و سلوک عارفانه بپردازد. شیوة اصلی پژوهش حاضر مبتنی بر تحلیل کیفی محتوای دو اثر و همچنین مضمونشناسی تطبیقی است. شعر شکسپیر دربارۀ مجلس عزایی است که پرندگان برای دو عاشق و معشوق یعنی قمری و ققنوس تدارک دیدهاند که به تازگی درگذشتهاند. عامل پیوند شعر شکسپیر به سنت عرفان فارسی، نوعی معرفت عرفانی است که از طریق کشف و شهود به دست میآید و نه از رهگذر آگاهی و استدلال منطقی. مهمترین وجه شباهت میان دو اثر، یکی شدن سی مرغ در منظومة عطار و قمری با ققنوس در شعر شکسپیر است. مهمترین وجه تمایز نیز این است که مرغان در منظومۀ عطار، سیر و سلوکی عارفانه را برای وصال با سیمرغ آغاز میکنند، اما در شعر شکسپیر، نه سیر و سلوک، بلکه عشق پاک و افلاطونی میان ققنوس و قمری در جریان است. دیگر اینکه هر دو اثر به مفهوم خرد توجه نشان می دهند: خرد از این سیر و سلوک و از این یگانگی و فناپذیری عاشق و معشوق، حیرت میکند. با این همه، مهمترین وجه مشترک این است که هم سی مرغ و هم قمری و ققنوس برای آنکه بقا و دوام یابند، باید فنا شوند: سی مرغ، بقای خود را در سیمرغ؛ و قمری و ققنوس بقای خود را در ققنوس تازه تولدیافته میبینند. در نهایت، وحدت وجود در عرفان اسلامی با عشق افلاطونی تناظر و همسانی کلی پیدا میکند: هر دو از عالم محسوس درمیگذرند و به جهان مثالی وارد میشوند.