جستاری در مقایسه و تطبیق وجوه اشتراک جذبه و کشش در عرفان مولوی و عطار
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، گروه زبان و دبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، شهرکرد، ایران
2 کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی، دبیر آموزش و پرورش همدان، نهاوند، ایران
doi
10.22108/jpll.2023.135067.1727چکیده
بیان مسئله: برخی معتقدند تأثیرپذیری مولوی از عطار تا آنجاست که مثنوی ازنظر شکل و قالب و اشتمال بر حکایات، کاملاً متأثر از آثار عطار است؛ به همین سبب این پژوهش بهدنبال معرفی جذبه و کشش و نشاندادن وجوه اشتراک این دو عارف در این موضوع است. کشش در اندیشۀ عارفان موهبت خاصی است که خداوند برای انسان رقم میزند. در اندیشة عرفانی، عارفان آدمیان را برای رسیدن به کمال روحانی به جهدی مستمر دعوت میکنند؛ اما از نظرِ آنان جهدِ خالی از عنایت، بیثمر است. بسیاری از صوفیان نامدار و تأثیرگذار، اصالت و اهمیّت را به مجاهده و تلاش سالک دادهاند و جذبه و عنایت را فرع دانستهاند. برخی دیگر از عارفان بزرگ نظیر مولانا و عطار، کشش را اصل دانستهاند و معتقدند چنانچه جذبه و کشش نباشد، تلاش سالک راه به جایی نمیبرد.روش: این پژوهش بهروش توصیفی ـ تحلیلی و با استناد به منابع کتابخانهای به انجام رسیده است.یافتهها و نتایج: نتایج بهدستآمده نشان میدهد مولوی و عطار برای تکمیل دین و شریعت عارف و برای رسیدن به معبود، بیشتر به جذبه تمایل دارند و دارای وجوه اشتراک بسیاری در این زمینه هستند؛ از نظر آنها، مجاهدتهای سالک تنها تا جایی لازم است که نور جذبه بر سالک بتابد و سالک به مقصود برسد.