بررسی فرایند نسبسازی شیخ صفیالدین اردبیلی از نسخة ابنبزاز تا دستکاریهای طریقتی و سلطنتی و بازتاب آن در منابع صفوی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد، گرایش ادبیات عرفانی
2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان.
3 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد
doi
10.22108/jpll.2021.127194.1573چکیده
مسئلة سیادت شیخ صفیالدین اردبیلی، جدّ صفویان، از مسائل پرمجادله در تاریخ صفویان است. مهمترین سند برای شناخت نسبنامة صفویان کتاب صفوةالصفا است که ابنبزاز اردبیلی (تألیف 759 ق.) در ترجمة احوال، سخنان و کرامات شیخ صفیالدین نوشته و از همان آغاز دستخوش دخل و تصرفات بسیاری شده است؛ ازاینرو نگارندگان برای حل مناقشات دربارة سیادت شیخ صفیالدین تصمیم دارند با بررسی نسخههای صفوةالصفا و تبارشناسی آنها، وضعیت سیادت شیخ و خاندان صفوی را روشن کنند و بازتاب این تغییرات را در منابع صفوی نشان دهند. بررسیهای نسخهشناختی بیانگر ردپای سیادت شیخ صفیالدین در نسخة نزدیک به نسخة مؤلف و تلاشهای تدریجی و گامبهگام رهبران طریقت صفوی برای تشدید سیادت اوست؛ همچنین در نسخههای پیشاصفوی کوشش شده است سیادت او به سیادت حسینی تبدیل شود؛ در این امر میتوان به تلاشهای آگاهانه و یکبارة میرابوالفتح برای تکمیل سیادت شیخ صفیالدین اشاره کرد. او این کار را با انتساب اجداد و فرزندان شیخ صفیالدین به سیادت حسینی و با انتساب خرقة شیخ زاهد گیلانی، استاد و پدرخانم، به خاندان سیادت در نسخههای صفوی به انجام رسانده است؛ ازاینرو هدف رهبران طریقت صفوی اثبات سیادت حسینیِ شیخ صفیالدین و برتردانی او و طریقت صفوی بر دیگر مشایخ و طریقتهای عرفانی ازطریق سیادت حسینی بوده است؛ هدف میرابوالفتح اثبات سیادت حسینی شیخ صفیالدین، انتساب حاکمان صفوی به شیخ صفیالدین حسینینسب و معرفی آنان در مقام دنبالکنندگان طریقت معصومین در عصر غیبت برای حکومت بر ایران و کسب مشروعیت سیاسی بوده است؛ البته در منابع تاریخی، رفتارهای متفاوت و متناقض مورخان دربارة سیادت شیخ صفیالدین بازتاب یافته است و منابع تاریخی به سه دسته منابعِ خاموش، مردد و مؤید تقسیم میشود.