بررسی تطبیقی آرای مولوی و ابنعربی در باب احوال مشاهده و یقین
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران
2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران
3 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران
4 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران
doi
10.22108/jpll.2021.127372.1580چکیده
«مشاهده و یقین» از احوال عرفانی است. عارفان، شهودِ تجلی ذات را مشاهده، و طمأنینة دل بر حقیقت اشیاء را، بدون هیچ شک و ظنی، یقین مینامند. نگارندگان در این پژوهش، به بررسی نوعِ تلقی ابنعربی و مولانا از احوال عرفانیِ مشاهده و یقین پرداختهاند؛ نیز اندیشهها، باورها و تجربههای مشترک و متفاوتِ این دو اندیشمندِ حوزة تصوف و عرفان اسلامی را در این باب بازنمودهاند. این مقاله با روش توصیفی ـ تحلیلی، مبتنی بر تبیین وجوه اشتراک و اختلاف ساختاری و کلی است. براساس یافتههای پژوهش، ابنعربی و مولوی مشاهده را در ارتباط با تجلّی به کار میبرند و بر آناند که منظور از مشاهده، مشاهدة تجلّیات حق است، نه خود حق؛ ولی ابنعربی بحثی متفاوت از مکاشفه نیز ارائه میدهد و عقیده دارد مکاشفه از مشاهده بالاتر است. مولوی در توصیف مراتب اول و دوم یقین، دو وجهِ دانش و بینش را مطرح میکند. هر دو اندیشمند بر آناند که یقین چیزی است که انسان در آن بر بصیرت و بینش باشد و حقالیقین زمانی پدید میآید که خداوند، عارف را در نفسالأمر و واقعِ حکمی واجب بر او و یا در خطاب به خود قرار دهد. ابنعربی میکوشد در تبیین یقینشناسی، خارج از دایرة شریعت قدم برندارد؛ به همین علت است که یقین در نظر او ارزشی دینی و عرفانی دارد که شرط دستیابی به آن در گرو عبادت است.