واکاوی ذات زبان و نسبت آن با حقیقت در افق هستی‌شناسانۀ مولانا و هیدگر

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری گروه فلسفه، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

2 استادیار گروه معارف اهل بیت (ع)، دانشکده الهیات و معارف اهل بیت (ع)، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

doi
10.22108/jpll.2021.128831.1615
چکیده

مهم‌ترین دیدگاه مولانا درباب زبان، حکایتگری و گشودگی و رابطۀ آن با حقیقت است. مولوی زبان را فقط ابزاری برای تفیهم و تفاهم نمی‌داند؛ بلکه ذات و حقیقت آدمی را زبان می‌داند. از نظر او، زبان دارای ویژگی انکشاف و استتار حقیقت است. ازسوی دیگر، هیدگر نیز بر این باور است که «زبان سخن می‌گوید» و انسان زبانی است؛ از همه مهم‌تر «زبان خانۀ هستی است» و ازآن‌رو که انسان هم‌زیسته و همسایۀ زبان است، به سکونت‌گاه هستی فراخوانده شده است. زبان چیزها را می‌نامد و آنها را آنچنان‌که هستند، به گشودگی درمی‌آورد. هدف این پژوهش مطالعۀ تطبیقی دیدگاه مولانا و هیدگر دربارۀ زبان و نسبت آن با حقیقت است که با روش تحلیل محتوا بررسی می‌شود. آنچه امکان چنین مقایسه‌ای را فراهم می‌آورد، این نکته است که هم مولانا و هم هیدگر، پرسش از زبان را به انفتاح و آشکارکنندگیِ وجود و موجودات و نسبت زبان با حقیقت پیوند می‌زنند. می‌توان مؤلفه‌ها و عناصر هستی‌شناسانۀ زبان را در نزد این دو متفکر از جهات مختلفی به‌طور تطبیقی مطالعه کرد که عبارت است از: گشودگی و انفتاح ذاتیِ زبان، هم‌زبانی، سکوت، محدودیّت ذاتی زبان و نسبت زبان با وجود، حقیقت و تفکر.