هم‌زیستی صداها در خوانشی از یک داستان مثنوی

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گنبد کاووس، گلستان، ایران

doi
10.22108/jpll.2019.82884.0
چکیده

«داستان شخصی که در عهد داوود (ع) شب و روز دعا می‌کرد که مرا روزی حلال ده بی‌رنج»درظاهر، داستانی نمادین است که مولوی در پایان داستان، از رمزها پرده برمی‌دارد و سخن آخر را مانند یک راوی مؤلف‌محور بیان می‌کند. کیفیت گفت‌وگوها و روند منطقی آنها و نیز لایه‌های درونی و بیرونی بخش‌های داستان گویای آن است که در پس این داستان نمادین، هدف دیگری نیز نهفته است که آن را باید از متن بیرون کشید. پرسش اصلی پژوهش این است که اگر هدف مولوی از این داستانْ رسیدن به یک نتیجۀ اخلاقی مشخص (کشتن نفس) است، پس آن گفت‌وگوهای درازدامن در باب «جهد و توکل» برای چه بود. پاسخ احتمالی ممکن است این باشد که این داستانِ به‌ظاهر یکپارچه دو بخش دارد که در بخش اول، مسئلة جهد و توکل مطرح می‌شود و بی‌آنکه به نتیجۀ مشخصی برسد پایان می‌یابد؛ این امر گویای همنشینی مفاهیم جهد و توکل در بافت داستان است. در بخش دوم، موضوع نفس و مبارزه با آن مطرح می‌شود تا به این آموزۀ اخلاقی برسد که «گاو نفس را باید کشت».